پایان

ادامه پست قبلی ......

مدتی گذشت تا بدان جا که خیانتهای من برای فرشته کوچولو رو شد ـ

میدونید اینقدر براش سخت و غیر قابل باور بود که فقط خدا میتونه بفهمه چی کشیده بود  تو

اون زمان وقتی خیلی از برنامه های من براش رو شد

تو زمانی که روز و شب به من فکر میکرد تو زمانی که از من دور بود و برای چند دقیقه حرف زدن

باهام به هزار یک کار دست میزد من با یه دختر دیگه بودم و تو فکر دیگری بودم .

میدونم من اونقدر ...........

 نمیدونم به خودم باید چی بگم و چه جوری خودم رو قصاص کنم برای روزهایی که اونقدر ساده

و بی تفاوت .....

آری .

اون فهمید که دامونش . عشقش بهش خیانت کرده بود اما اعتراضی نکرد و باز هم سکوت کرد و

گفت : دامون چون دوستت دارم آزادی که هر جوری دست داری تصمیم بگیری و عمل کنی .

بذارید این نکته رو هم بگم چون من اهل تعارف و دوزو کلک نیستم هیچ وقت .

من قبل از همه این برنامه ها بهش گفته بودم که دامون آدمی نیست که خودش رو متعهد به

دختری بدونه و برای انجام هر کاری به دوست دخترش بخواد گزارش بده  ..

من گفته بودم که میخوام آزاد باشم و هر طور که دوست دارم تصمیم بگیرم و عمل کنم  و او هم

پذیرفت .

نمیدونم چرا به اون سادگی پذیرفت اما به گفته خودش میترسید اگر اعتراض کنه من رو از دست بده .

حرفش رو قبول دارم چه بسا که همین طور هم میشد .

اما یکبار مردن بهتر از یک عمر با خفت و خاری زندگی کردن است .

نمیخوام بگم که او با این کار تن به خفت داده بود  .

نه .

 قصد من این نیست .

منظور من اینست که بعضی اوقات انسان باید برای تسکین دلش هم که شده دل رو به دریا بزنه

و بجنگه با سیاهی ها نه اینکه بترسه از نتیجه کار  .

گذشت و گذشت تا بدان جا رسیدیم که دامون تمام محبت ها و خوبیهای فرشته کوچولو رو

نادیده میگرفت یا بی اهمیت از کنارشون رد میشد یا اینکه حس میکرد و میفهمید اما هیچی به

روی خودش نمیاورد ( که این آخری درسته ) آیا شما اگه جای اون دختر بودید و بعد از ۲ سال

خدمت . ۲ سال از خودگذشتگی . ۲ سال صبر و تحمل . ۲ سال تحمل همه فشار های عصبی .

۲ سال جنگ و جدال با خودتون و با خداتون  خسته نمی شدید ؟ و راهتون رو با دیگری آغاز

نمیکردید ؟

اما او این کار رو نکرد و توی حتا جهنمی ترین ثانیه ها خم به ابرو نیاورد و باز هم با دلش گفت :

دامون دوستت دارم . دامون تو تنها رویای زنده زندگی من هستی !

کاش لیاقت اون همه محبت رو داشتی دامون . کاش زودتر از اینها پی میبردی که بالهای نازک و

قشنگ این فرشته رو زخمی کردی و به فکر مرهمی میبودی برای درمان اون زخمها .

اما توی احمق هیچ وقت نخواستی بفهمی که دختری به مظلومیت او چقدر توی این دو سال

خورد شد و تو این کار رو با او کردی ( چقدر دیر ما آدما به خودمون میایم  . چقدر دیر میفهمیم که

چه کردیم با خود و دیگری )

به قول سیاوش با نوک خنجر رو درخت زنده باد درخت نوشتیم

میدونید اینقدر این داستان تلخ و طولانیست که به قول خودم و خودش میشه از این ۲ سال یه

فیلم نامه نوشت که اشک هر کسی رو دربیاره حتا بی دل ترینها .

شما هیچ نمیدانید فقط چنتا مورد کوچولو رو براتون غیر مستقیم باز کردم اونم نه برای شما برای

دل صاب مرده خودم تا شاید اینجوری آروم تر بشم .

من میخوام بهتون بگم اگه میخواین خیانت نبینین خیانت نکنید .

قدر با هم بودن ها رو بدونید .

میدونم از ۱۰۰۰ دختر یکیش میشه مثل عشق من . اما بیاییم به محبت و عشق

احترام بگذاریم و دل معصومی را بی پناه و آزرده نکنیم .

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٥

 

بازم سلام .

فرشته قشنگ من رفتش لا لا کنه تا کتاب مطالعه کنه

داشتم تعریف میکردم که چند سال پیش باهاش آشنا شدم توی نت

قصدم این نیست که خاطره تعریف کنم براتون چون خاطره های من و عشقم به کسی ربطی

نداره و میخوام همینجوری اورجینال برا خودمو خودش بمونه تا همیشه ..

اما خوب چکیده ای رو براتون میگم که بعدش بتونم هدفم رو از آغاز این پست به نتیجه برسونم .

وقتی با هم آشنا شدیم من هیچ فکر خاصی نسبت به آینده این آشنایی نداشتم و اصلا

نمیدونستم یا بعید میدونستم که اون دامون با اون طرز فکر بخواد به جایی که الان هست برسه

چند وقتی گذشت از دوستی من و عشقم .

بعداز مدتی واقعا احساس کردم و ایمان آوردم که از من هیچی رو دریغ نمیکنه از هیچ لحاظ از

اونجایی که من تجربه های پیشین زیاد داشتم توی دوستی با دختر بعضی مسائل برام تازگی

نداشت توی این رابطه اما بعضی هاش هم تازگی داشت هم برام عجیب و جالب بود و اون

بعضی ها که اساسی ترین ه هم به حساب میومدن  صبر و گذشت و طاقت فرشته کوچولوی

من بود ..

 

باور کنین توی این دو سال و نیم که از این رابطه قشنگ میگذره حتا یکبار هم به یاد ندارم که

صداش رو برام بالا برده باشه . حتا یکبار هم به یاد ندارم که اعتراضی به کارهای خطای من کرده

بوده باشه . حتا یکبار هم کوچیکترین حرکتی رو انجام نداد که باعث ناراحتی من شده باشه و از

همه مهمتر خودگذشتگیش بود که من تا یه حال تجربه نکرده بودم تو اون شرایط و با اون

موقعیتی که من داشتم .

ببینید بعضی ها یعنی بعضی از دختر خانوم ها ممکنه رو حساب موقعیتهای خوبی که برای

ازدواج پیدا میکنن خیلی کارا انجام بدن برای مثال فرضا  دختری با یه پسر خیلی پولدار آشنا

میشه و بعداز مدتی رو حساب موقعیت مالیه آقا پسر تصمیم میگیره که یه حرکاتی انجام بده

برای اینکه بتونه خودش رو تو موقعیت اون پسر قرار بده یا به عبارت دیگه از موقعیت پیش اومده

بتونه بهره برداری کنه اونجوری که دلش میخواد و همین دلیل باعث میشه خیلی از کار ها رو

برای اون پسر انجام بده  ..

اما فرشته کوچولوی قشنگ من بدون هیچ چشمداشتی به من  بدون هیچ توقع و انتظاری از من

همه جوره باهام بود و نذاشت که احساس خلا بکنم  ... 

اینا شعار نیست .

باور کنین درسته ۲ سال از دوستی ما میگذره اما تو این ۲ سال دوستی ما یا بهتر بگم خانوم من

اینقدر به من نزدیک بود و اینقدر به من محبت کرد که شاید زن و شوهر ها هم اینجوری هوای

همدیگر و نداشته باشن .

اما این وسط یه اشکالی وجود داشت و اون اشکال رو من به وجود آورده بودم و اون هم شیطنت

های من بود که باعث میشد خیلی از ارزش ها و باورها بره زیره سئوال !!

خوب اون موقع من باید از خودم میپرسیدم واقعا دنبال چی هستم ؟

چرا به کسی که همه جوره برام گذاشته و همه جوره یارم بوده پشت میکردم یا به عبارتی

خیانت میکردم به اون عشق و دوستی ؟

این تنها مشکل من نبود این مشکلیه که همه هم سن و سالهای من باهاش درگیرن ! 

 چرا فکر میکنیم توی هر دوستی و توی هر رابطه نزدیک و پر از محبت حتما باید بعضی وقتا

خیانت هم وجود داشته باشه ؟

خوب من اون موقع خیلی چیزا شاید برام مهم نبود یا اصلا بهش فکر نمیکردم  . به خاطر همین

فکر نکردن و بی تفاوتی بود که خیلی از مشکلات بعدها هم برای من هم برای کسی که تو

زندگیم حضور داشت به وجود اومد  .. 

( ادامه دارد )

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٦:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٥

فرشته کوچولو

باز هم سلام .

چندین سال بود که اصلا به فکر نوشتن وبلاگ نبودم   چون حرفی برای گفتن نداشتم .

اما حالا حرف زیاد دارم تو دلم برای گفتن . خیلی از حرفا و دردا گفتن نداره چون کسی نمیتونه

درکش کنه اما خیلی دیگه از مصائب قابل گفتن هست .

یادم میاد یه زمانی عشق آدمیزاد به آدمیزاد رو قبول نداشتم .

میگفتم اینا همش هوسه .

از سن ۱۷ یا ۱۸ سالگی اعتقادم بر این بود که ازدواج نه !

اینا تفکرات من بود تا به امروز که خودم نشستم و از خودم میپرسم آیا واقعا تو همون دامونی ؟

خلاصه گذشت و گذشت تا با یه فرشته کوچولو آشنا شدم توی نت .

 این فرشته قشنگ که الان تو دل من خونه کرده و تمام وجود من رو از خود کرده به سادگی به

جایی که الان هست نرسید .

 ( فرشته کوچولوی قشنگ من آنلاین شد . بقیه مطلب رو بعدا براتون میگم )  بای

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٥

عشق

آری .

انسان جایز الخطاست .

انسان تمام صفات خوب و بد رو تو خودش داره .

انسان با آرزوهاش زندگی میکنه و با آرزوهاش چشم از دنیا میبنده .

انسان گاهی اوقات عاشق میشه .

عاشق شدن مقوله ایست که گاه آسان و بی درد سر است ولی آیا عاشق ماندن کاره هر کسیست ؟

عشق به معنای واقعی در وجود انسان به مانند گهریست که آفریدگار به ودیعه به

انسان بخشید ولی آیا این انسان فانی هیچ گاه خواست و توانست که قدر این گوهر

تابناک را نگه دارد ؟

آیا انسان توانست به باور ها و ارزش های این راز  پایبند و متعهد بماند ؟

آیا توانستیم به این دریای پر محبت و پر از رمز و راز وفادار بمانیم ؟

همه ما روزی از دنیا خواهیم رفت  همه ما روزی به یاد گذشته هایمان چند قطره

ای اشک خواهیم ریخت

همه ما به یاد روزهایی که از دست دادیم خواهیم گریست و هی هات بر حال آنانکه

بد کردند و به عشق خیانت کردند

روزهای سردی در انتظارمان است . شبهای سردی در انتظارمان است و هی هات بر

آنانکه تنها تر از همیشه زیره لکه ای از ننگ خیانت باید این شبهای سرد رو بدون یاور

پشت سر بگذارند و برای مردن ثانیه ها را با آه و نفرین بر خود حرام بدانند .

عشق مقدس است .

یا نگویید عاشقید یا اگر شهامت گفتن این واژه نورانی و مقدس را پیدا کردید هیچ گاه

خیانت نکنید ( نه به خود نه به باورتان )

انسانی که باورها و ارزش های خود ساحته خویش را زیره پا له کند دیگر وجودی

نخواهد داشت ـ

 دیگر نمیتواند مزه عشق را بچشد و آنرا حس کند

همانطور که انسان بر طبق قانون زمین و آفرینش فقط یکبار حق به دنیا آمدن و از

دنیا رفتن را دارد  عشق هم به همان صورت تنها یکبار در دل و روح آدمی شکوفه

خواهد زد و اگر آن یکبار بعد از مدتی شکوفه های دل نازکش را با بی رحمی

بسوزانیم دیگر آن عشق ............

بایئید با دروغ هایمان . با فریب کاریهایمان . با هوس رانیهایمان  قداست عشق را لکه دار نکنیم

( از دست نوشته های من )

                             دامون   ....   جمعه ۲۳ تیر ماه ۱۳۸۵

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ تیر ،۱۳۸٥

i Loved You

دل من دست بردار ديگه بسه انتظارررر

ديگه هی اسمشو تو به ياد من نيار

اون ديگه نمياد  عمرتو هدر نکن

دل من دل من منو در به در نکننننن

دل من ديگه بسه آخه اون که ميخوای تو ديگه نمياد

بايد بدونی که يه روزی دوباره اون اگه بياد

اونوقت ميبينی که اونه ديگه حتا تو رو نميخواد

دل من اينجوری آخه تنها ميمونی

دل من غم تو واسه من خيلی تلخه

ميدونم تنهايی آخه تنهايی سخته

دل من اگه ما عشق و از سر نگيريم

يه روزی منو تو هر دو تنها ميميريم

 

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٤

وبا

بيماری وبا، که 45 سال پيش برای اولين بار در ايران مشاهده شد، سابقه ای ترس آور دارد چون معمولا همراه با اپيدمی های گسترده بوده است. همچنين وبا، که اسهال آبکی و دل درد خفيف می تواند از علائم آن باشد، انواع مختلف دارد که برخی از آنها کشنده تر و خطرناک تر هستند.

خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، روز سه شنبه (هجدهم مردادماه) به نقل از رئيس اداره بيماری های منتقله از آب و مواد غذايی وزارت بهداشت، درمان و آموز پزشکی گزارش داده است که در ايران تاکنون 105 نفر به وبا مبتلا شده اند که بالاترين آمار در شهرهای قم و کرج مشاهده شده است.

تردد ساليانه ميليون ها زائر به شهر قم - که شمار قابل توجهی از آنها از کشورهای همجوار سفر می کنند - نيز باعث شده که نگرانی مسئولان وزارت بهداشت از احتمال انتقال وبا به ساير شهرهای ايران بالا بگيرد.

افرادی که فوت شده اند از شهروندان استانهای قم، کرج و همدان بوده اند.

مسئولان بهداشتی اين استانها برای پيشگيری از گسترش وبا اقداماتی را صورت داده اند از جمله به رستورانها و کبابی های کرج دستور داده شده است از فهرست غذاهای خود سبزيجات خام را حذف کنند. چون به گفته کارشناسان انتقال فرد به فرد و مصرف آب و سبزی آلوده، اصلی ترين راه های ابتلا به وبا در ايران است.

آنها همچنين هشدار می دهند که در شرايط فعلی نه فقط مصرف آب سالم ( و نوشابه های استاندارد) بلکه همچنين آگاهی عمومی و رعايت نکات بهداشتی در مبارزه و گسترش اين بيماری موثر خواهد بود.

نظرات و پرسشهای شما را با دکتر ايرج خسرونيا، رئيس جامعه پزشکان متخصص داخلی ايران، در ميان گذاشتيم که در پی می آيد:


دکتر خسرونيا در ابتدا از تجربه خود در زمينه بيماری وبا در ايران چنين گفت: "حدود چهل و سه سال پيش که اپيدمی وبا در تهران و ايران وجود داشت من در بيمارستان ها مسئول درمان وبا بودم. در سال 1358 هم که وبا و شبه وبا شيوع پيدا کرد در ايران من به عنوان مسئول بخش وبای التور، مسئوليت کلی درمان وبا را بر عهده داشتم. اکنون نيز با توجه به مسئوليتی که در جامعه پزشکان متخصص داخلی در ايران دارم از طريق همکارانم در شهرستان ها اطلاعات زيادی به دست من می رسد. همچنين در جريان برگزاری سمپوزيوم ها و کنگره ها هم اطلاعات لازم را دريافت می کنم.

چند نوع وبا داريم؟ کدام نوع خطرناک تر است؟

سحرناز سعيدی، از تهران پرسيده من نميدانم که وبا چگونه رخ ميدهد و علائم و راههای جلوگيری قبل و بعد ابتلا چيست اگر ميشود کمی در اين مورد توضيح داده و مرا راهنمائی بفرمائيد من حتی ميترسم که به خانواده خود نزديک شوم ولی از ترسم نميتونم چيزی بگم.

نوع وبا بسته به اين که در کدام کشور پاندميک است دسته بندی می شود. وبا در کشور افغانستان مشاهده می شود. در کشور پاکستان همواره به صورت پراکنده وجود داشته و در هندوستان و عراق هم شايع است.

چهل سال پيش ما خوشحال بوديم که از طريق سازمان بهداشت جهانی و وزارت بهداشت و درمان ايران از صورت اندميک درآمد و ميکرب وبا رديابی نشد. اما مدتی است که مواردی معدودی گزارش شده اند و اکنون هم به صورت پراکنده در ايران مشاهد می شود و شايع ترين جاهايی هم که وبا ديده می شود مکان هايی است که جمعيت بيشتری وجود دارد و رعايت بهداشت هم مطلوب نيست.

چه عاملی باعث بروز اين بيماری می شود؟ راه های ابتلای به وبا؟

بيشتر موارد وبا ناشی از ميکربی است به نام ويبريون (ويبريوکلرا) وبا که ميکربی خميده شکل و مقاوم است. اين ميکرب از طريق مدفوع انسانی، خوردن سبزيجات و آب و مواد غذايی آلوده به انسان های ديگر منتقل می شود. شخصی که به بيماری وبا مبتلاست هر بار که به توالت می رود، ميليون ها ميکرب از او دفع می شود. چون در ايران افراد با دست خود را تميز می کنند وقتی فرد مبتلا از توالت خارج می شود هر وسيله ای را که از آن استفاده می کند، از دستگيره در تا صابون، به ميکرب وبا آلوده می کند. صابون های جامد خود باعث انتقال بيماری هستند. چون ميکرب هايی که به صابون جامد منتقل شده اند به نفر بعدی منتقل می شوند. به همين دليل ما انتظار داريم که از طريق تبليغات به مردم در مورد رعايت بهداشت فردی و عمومی آگاهی داده شود و مثلا توصيه شود که از صابون مايع استفاده کنند.

تا چه حد مسری و سرايت آن آسان است؟

بيماری وبا بسيار آسان سرايت پيدا می کند. به ويژه اگر فرد از لحاظ جسمانی ضعيف باشد و در معرض ميکرب وبا قرار بگيرد احتمال ابتلای او زياد است. اما اکثر کسانی که بهداشت را رعايت می کنند و بدن ايمنی دارند ممکن است که ميکرب وارد بدن آنها بشود ولی به وسيله اسيدهايی که در معده ترشح می شود از بين می رود. بيشتر کسانی که از نظر دستگاه گوارشی دارای ضعف ايمنی هستند و يا داروهای آنتی اسيد برای درمان زخم عثنی عشر و يا معده مصرف می کنند، بيشتر آمادگی ابتلا به وبا را دارند.

علائم اين بيماری چيست؟

علائم وبا در ابتدا به صورت يک اسهال ساده و دل درد خفيف است. اگر شخص دير به پزشک مراجعه کند به دليل شديدتر شدن اسهال و در نتيجه کاهش آب بدن دچار خشکی بدن و پوست می شود. همزمان می تواند که تب و سردرد داشته باشد. چون مقدار زيادی الکتروليت، سديم، پتاسيم، کلسيم و مواد ضروری برای بدن از طريق مدفوع دفع می شود فرد بيمار ممکن است علائم کمبود اين مواد را از جمله سرگيجه، ضعف عمومی بدن و تپش قلب هم پيدا کند. در نهايت اگر درمان صورت نگردد می تواند به فوت بيمار بيانجامد.

راه های پيشگيری چيست؟

من توصيه می کنم که از خوردن مواد غذايی مانند سالاد و سبزيجات در مکان هايی که نمی شناسيم، خودداری کنيم. ميوه ها حتما شست و شوی کامل بشود و آن دسته را که می توان بدون پوست خورد، حتما پوست بکنيم. خربزه و هندوانه هم قبلا از مصرف بايد شسته شود. سبزيجات را حتما با پرکلرين ضدعفونی کنيم. از مايع ظرفشويی هم می توان برای شستن کامل تر ميوه ها و از بين بردن لايه چربی روی آنها استفاده کرد. آن گروهی که از آب چاه استفاده می کنند حتما بايد آن را بجوشانند. از آب مانده هم کمتر استفاده کنند چون احتمال رشد ميکرب در آب مانده بيشتر است. در راه های مسافرتی هم از نوشيدن آب معمولی و غذای رستوران ها خودداری شود. اکنون گروهی از افغان ها بدون گذرنامه وارد کشور می شوند که در منازل کار می گيرند که بايد نسبت به سلامت آنها اطمينان حاصل کرد و در صورت بيمار بودن آنها سريعا به درمانگاه ارجاع داده شوند.

راه های درمان؟

فرناز از سيرجان برای صفحه صدای شما نوشته لطفا در مورد درمان وبا و اينکه اگر کسی مبتلا باشد احتمال بهبودی کامل چقدر است توضيح بدهيد؟

راه درمان وبا بسيار آسان است. اگر در ساعت ها و روزهای اول ابتلا به پزشک مراجعه شود با آنتی بيوتيک و سرم درمانی قابل درمان است. فرد مبتلا به وبا ممکن است در همان روزهای اول ابتلا چند ليتر آب بدنش را از دست بدهد بنابراين پزشکانی که با اين بيماری آشنايی دارند سريعا دو تا رگ از بيمار می گيرند و مايع و سديم، پتاسيم لازم و همچنين آنتی بيوتيک را به بدن بيمار می رسانند.

اما متاسفانه برخی در ابتدا اقدام به خود درمانی می کنند و از داروهای گياهی استفاده می کنند که باعث تاخير در درمان می شود. من يادم است که اولين فردی که در سال 1348 در ايران در اثر ابتلا به وبا فوت کرد پزشکی از ورامين بود که اقدام به درمان خودش کرده بود و متاسفانه روش های درمانی او کافی نبود و درگذشت.

گسترش وبا در ايران و مرگ و مير ناشی از آن، چه در گذشته و چه در حال حاضر، چگونه بوده است؟

در دو دوره شيوع وبا در ايران در سالهای 1347 و 1358 که من مستقيما شاهدش بودم، آمار مرگ و مير خيلی بالاتر از حال حاضر بود. در مورد اخير خوشبختانه چون خيلی سريع موارد وبا تشخيص داده شد، وزارت بهداشت و درمان با آگهی هايی که در تمام درمانگاه ها و بيمارستانها داده، همه پزشکان را نسبت به شيوع اين بيماری آگاه کرده است که به محض مراجعه بيماری با اسهال شديد چه دستورالعملی را دنبال کند.

در حال حاضر بيشتر روستاها و شهرهای کوچک ايران به درمانگاه و پزشک مجهز هستند به شرطی که بيمار مراجعه کند. اما متاسفانه در برخی روستاهای دورافتاده بيمار دير به پزشک مراجعه می کند و باعث می شود که درمان به موقع انجام نشود و از بين برود در حالی که ماموران بهداشت هم از آن مطلع نباشند.

ترس و وحشت

رضا از قم پرسيده آيا واقعا تا اين حدخطرناک است که تمام مردم را دچار اضطراب کند؟

بالاخره در اين گونه موارد آگاهی دادن لازم و ضروری است. البته نيازی به ايجاد اضطراب نيست اما نمی توان آگاهی نداد. اکنون تمام جرايد و رسانه ها موضوع خطر وبا را به گوش غالب مردم رسانده شده است. همين دادن آگاهی باعث شده است که گسترش وبا محدود شده به ارقام دو رقمی در شهرها. وقتی ما اعلام می کنيم که يک فرد مبتلا می تواند صدها نفر را آلوده کند می بينيم که شمار افراد آلوده به وبا خيلی محدود است. در حالی که ارقام چهل پيش خيلی بالا بود.

ندا از کرمان نوشته خبر شيوع بيماری وبا در بچه ها تاثيرات منفی زيادی گذارده است و اکثر آنان دچار استرس هستند. اميدوارم اين مسئله بزودی برطرف شود.

متاسفانه بچه ها و کودکان زودتر به اين بيماری دچار می شوند و خطرات اين بيماری برايشان زيادتر است. چونکه قدرت دفاعی بدنشان کمتر است. در کشورهای که وبا به صورت آندميک است، معمولا افراد بزرگسال به دليل گرفتن اين بيماری در زمان بچگی، تقريبا در برابر وبا مقاوم هستند. ولی بچه ها به دليل ايکه ايمنی شان کمتر است بيشتر مبتلا می شوند. در بعضی خانواده ها گاهی بچه ها که اسهال می شوند، به عنوان اينکه رودل کرده و يا اينکه غذای سنگين خورده، چند ساعتی پدربزرگ و مادر بزرگ ها شروع می کنند به درمان های اوليه که در خانه وجود دارد. اين موضوع خطر را برای بچه ها بيشتر می کند .

ناصر از قاين می پرسد مسافرت بريم يا نه؟

مسافرت کردن در صورت رعايت کردن شرايط بهداشتی مشکلی ندارد. شما وقتی که داريد با ماشين خود مسافرت می کنيد و از مصرف مواد غذايی در بين راه، مصرف آب آشاميدنی آلوده خودداری می کنيد، با افراد غريبه دست نمی دهيد ئ رو بوسی نمی کنيد، به اين بيماری مبتلا نخواهيد شد. همچنين کوشش شود که از سفر به مناطق آلوده مثل اطراف قم و کرج خودداری کنيد و يا بعضی از مناطقی که در شرق ايران وجود دارد .

منابع آب آشاميدنی سالم و سيستم دفن و دفع صحيح زباله و فاضلاب

شراره از تهران پرسيده آيا می توان به آب آشاميدنی تهران اعتماد کرد؟

در هر آبی که پرکلرين مصرف شده باشد اين ميکروب از بين ميرود. در نتيجه به دليل اينکه در آب آشاميدنی تهران و تمام مناطق و شهرستان های ايران مرتبا پر کلرين اضافه می شود اين خطر وجود ندارد. زمانی که پرکلرين استفاده نمی شود و يا از آب چاه به شکل مستقيم استفاده می شود و يا هم اينکه آب اين چاه نزديک فاضلاب است، خطر آلودگی آب بيشتر است. اما با توجه به هشدارهايی که در حال حاضر مرتبا داده می شود، پرکلرين آب اضافه شده و آب آشاميدنی در معرض خطر نيست.

ندا از تهران نوشته آيا جوشاندن آب، برای آشاميدن کافی است، يا حتما بايد از آب معدنی استفاده کنيم؟

هر دو را ميتوان مصرف کرد. آبی که در حدود دو سه دقيقه جوشانيده شده باشد و همچنان آب های معدنی که در ايران ارزان است، می شود از هر دو استفاده کرد. يعنی از هردو بدون احساس نگرانی می شود استفاده کرد.

مژگان ميرزاجانی از تهران برای صفحه صدای شما نوشته: من از ۲ سال پيش که به علت آلودگی آب آشاميدنی به مدت ۲ ماه با مشکل عفونت حاد معده و روده مواجه شدم، بنا به توصيه پزشک متخصص از آب معدنی به جای آب (لوله) استفاده ميکنم. اما مسئله ای که باعث نگرانی است موضوع بازيافت ظروف پلاستيکی است که ما شاهد جمع آوری ظروف پلاستيکی به بدترين شکل از لابه لای زباله ها هستيم.

آب معدنی را معمولا در ضروف سفيد رنگ و يا بی رنگ می ريزند. معمولا بازيافت مواد، وقتی که پلاستيک باشد، رنگين است. پس در بطری ها هم رنگ مشخص می شود و هم نمی توانند به شکل بی رنگ بيرون بدهند. پس مطمئن باشند که ظروف پلاستيکی که آب در آن پر شده بی خطر است.

کامبيز از تهران پرسيده می گويند يکی از راههای پيشگيری از ابتلا به وبا جوشاندن آب می باشد. آيا نوشيدن آب جوشيده(بعنوان آب آشاميدنی) در دراز مدت برای دستگاه گوارش مضرر نمی باشد؟

اصلا ضرر ندارد. آب جوشانده شده که خنک مصرف شود هيچ چيزش را از دست نمی دهد. همه املاحش سر جايش است .

سحر از بندرعباس نوشته می خواستم بدانم که آيا وارد شدن و يا خوردن احتمالی آب استخر (اگرآلوده باشد به هرطريق) به دهان و معده باعث گرفتن وبا می شوددرحاليکه به همين دليل کلر بسيار زيادی در استخر ريخته می شود.

اصولا اگر استخر آلوده باشد امکان مبتلا شدن به هر بيماری وجود دارد. حتی بيماری های خطرناک تر از وبا. بنابراين بايد از استخر هايی استفاده کرد که موارد بهداشتی را بسيار خوب رعايت می کنند. با توجه به اينکه اکثر استخرها را پر کلرين می زنند و کلر می ريزند هيچ ميکربی توش نمی ماند.

صحت آمار رسمی

محمدعلی سعيدی از تهران می گويد: به نظر من آمار واقعی ابتلا به وبا خيلی بيشتر از اين آمارهايی بايد باشد که اعلام می شود؛ چون خبر ابتلا به وبا از خيلی وقت پيش در محافل و دستگاهای دولتی کنترل کننده اين موارد به صورت خصوصی و محرمانه پخش شده بود و به دليل احتمالات وقوع عواقب اين خبر در سطح جامعه از پخش آن جلوگيری کردند و آمار را به صورت واقعی پخش نکردند.

همچنين سعيد از تهران نوشته: دو عامل نگران کننده وجود دارد يکی خود بيماری وباست اما نگران کننده تر آن است که در سال ۷۷ يازده هزار نفر مبتلا شدند و کسی به ما خبر نداد و امسال هفتاد مورد داشته ايم و به ما اعلان خطر می کنند. آيا وضعيت وخيم تر از اين گزارشهاست؟ خدا به داد ما برسد که در اين کشور موقعی خبر واقعی را دريافت ميکنيم که خود بلا بر سر ما نازل شود.

من به نظرم می رسد که مامورين وزارت بهداشت بيشتر از من و اين آقای سوال کننده نگران هستند. اين هشدارهايی را که می دهند بيشتر به اين دليل است که می خواهند مسائل بهداشتی رعايت شود. بعضی اوقات ممکن است مريضی توی روستايی باشد و ماموران بهداشت خبر نداشته باشند. اما آمارهايی که از طريق درمانگاه ها و بيمارستان ها به وزارتخانه ارجاع می شود همين است که می شنويم. يعنی در حدود يک صد و چند نفر تا امروز. بنابراين بايد اطمينان کرد. اگر هم بيايند و بگويند ارقام بيشتر از اين است، احساس ترس و وحشت ايجاد می کنند و همان سوالی می شود که شنونده اولی پرسيده بود که چرا ترس و وحشت ايجاد می کنند.

پيشگيری (واکسن، ضدعفونی...)

سهراب از قم نوشته آيا کسانی که قبلا واکسن وبا تزريق کرده اند باز هم در معرض ابتلا به بيماری قرار دارند؟

ببنيد می گويند که حتی سازمان بهداشت به واکسن وبا اعتقادی نداره. متاسيون هايی را که در ميکرب "ويبريون وبا" ايجاد ميشود، ممکن است در واکسنی که تزريق می شود، وجود نداشته باشد. ولی به هر حال اگر واکسنی را که می زنند مربوط به همان نوع وبايی باشد که در همان موقع به صورت اپيدمی است، موثر خواهد بود. ولی چون الان انواعی مختلفی از وبا وجود دارد مثل پاکستانی، عراقی و هندی، اين است که ممکن است زياد موثر واقع نشود.

مرتضی عدالتی از قم نوشته با پخته شدن مواد غذائی از جمله گوشت و مرغ و سبزيجات و ... از انتقال آن جلو گيری می شود يا خير. همچنين اگر موادی چون بادمجان با ريکا ضدعفونی شوند آيا مواد ريکا جذب مواد غذائی می شود يا خير.

اين موادی که می زنند ضد عفونی نمی کند بلکه چربی های روی سبزی را شل می کند و در نتيجه آب بعدی به راحتی ميکرب ها از سبزيجات و ميوه ها جدا می شود. مواد شوينده هم جذب مواد غذايی نمی شود چرا که هم مقدارش کم است و وقتی آب ميريزيم همه اش از بين ميرود. بنابراين جذب نمی شود .

رضا اصلاحی از خومام نوشته آيا ماهيان داخل رودخانه هم آلوده به وبا هستند؟

متاسفانه به دليل اينکه ماهی های که در حال حاضر پرورش می دهند در آب های راکد بزرگ می شوند و ميکرب اين بيماری در آب های بسته نشو و نما می کند، ماهی های اين نوع آب ها از نظر اپيدمولوژی ميتوانند انساتها را به اين بيماری آلوده کنند .

راه های انتقال بيماری وبا

آيا مسافرانی که از کشورهای خارجی به ايران مسافرت می کنند بايد نگران احتمال ابتلا به وبا باشند؟

نه اصلا ترسی وجود ندارد. صد نفر در بين هفتاد ميليون که رقمی نيست. بيماری های خطرناک تری وجود دارد مانند ايدز و هيپاتيت . فقط می خواستم توضيح بدهم که اين بيماری از راه قليان و سيگار مشترکی که باهم می کشند نيز منتقل می شود.

سپهر از تهران می پرسد باکتری وبا تا چه مدت در محيط بيرونی به حيات ادامه ميدهد. مثلا شير آبی که دهان شخصی مبتلا به وبا به آن خورده، تا چه مدت ميتواند عامل انتقال باشد؟

در محيط های آلوده و مرطوب اين ميکرب برای چند روز باقی می ماند. ولی در محيط های خشک به زودی از بين ميرود.

شهاب برادران ديلمقانی از تهران نوشته: آيا وبا از راه تماس کوتاهی مثل دست دادن و يا استشمام بازدم فرد بيمار يا لمس کردن وسايل آن فرد هم انتقال می يابد؟

از طريق هوا منتقل نمی شود ولی از طريق دست دادن با دست آلوده امکان انتقال آن وجود دارد.

درمان

جلال از اصفهان می پرسد از لحظه‌ای که ميکروب وبا وارد بدن انسان شود تا لحظه‌ای که مبتلا به اين بيماری شويم چه مدت زمان طول می‌کشد ؟

از چند ساعت تا يکی دو روز.

نسيم از تهران تا زمان دسترسی به پزشک چه واکنشی نشان دهيم؟ درمورد کودکان خردسال چه کنيم؟

بايد مقداری زياد مايعات مصرف کنيم از استفراغ نترسيم آب را با کمی نمک مخلوط کنيم و به زود ترين فرصت به پزشک مراجه کنيم.

محمدی از تهران پرسيده کسی که مبتلا می شود بايد چه کارهايی را بايد انجام داده و چه کارهايی را نبايد انجام دهد؟

کسی که مريض هست بايد از خوردن غذاهای سنگين و پرخوری جلوگيری کرد. وقتی توالت ميرويم بايدبهداشت را رعايت کنيم ، بيشتر استراحت کنيم و سريع خودمان را به پزشک برسانيم.

احمد از تهران نوشته اگر اين علايم ظاهر شد چه کنيم؟ کدام بيمارستان در تهران در اين زمينه قوی است؟

به اولين پزشک بايد مراجعه کرد. شخص خاصی نيست. البته بيمارستان های دولتی خيلی بهتر است. همه اوژانس ها آماده کمک به بيماران هستند.

 ( منبع خبر : سايت بی بی سی ) 
 
 
  
نویسنده : دامون ; ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٤

صبر ميکنيم

صبر کنين !

دارم فکر ميکنم چه جوری بايد شروع کنم به نوشتن !

آها !

اينجوری شروع ميکنم !

..... صبر کنين .

آره . اينجوری شروع ميکنيم ........

صبر ميکنيم تا فرصتی به خود داده باشيم برای تجربه کردن هر آن چه که تجربه نکرده ايم .

( چند خطی از صد برگ دست نوشته هايم )

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٤

احساس

نقطه سره خط ..

قشنگ ترين لحظات عمرم تنها و تنها لحظاتی هست که ميتونم با چند قطره اشک احساس رو حس کنم

احساس زيباست

(برگی از دست نوشته های دامون) 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٤

شوخی

تهران . سال ۱۳۸۴

نام : دامون

جرم : قتل

حکم : قصاص

آخرين دفاعيات مجرم :

سلام  . گناه من بر همگان آشکار و مبرهن است البته گناهی که با ايمان کامل دست به انجام اون زدم و به هيچ عنوان احساس پشيمانی نميکنم .

از کرده خود به هيچ عنوان پشيمان نيستم و با آغوش باز به استقبال مرگ خواهم رفت .

حرف زيادی برای گفتن نيست وقت زيادی هم برای ماندن نيست . ميتونين کارتون رو انجام بدين و حکمتون رو جاری فرمائيد ..

اما  نه . صبر داشته باشين مثل اينکه قضيه جديه .

يعنی من واقعا قراره بميرم ؟

نه صبر داشته باشين .. نه ........ نهههههههههههههههههههههههههه

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٤

 

خدايی ای ولا به اين آدما .

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٤

آدمهايی از جنس مسخره

آدمايی از جنس مسخره .

وقتی روزنامه رو باز ميکنی و صفحه حوادث رو ميخونی حتما ميخونی که نوشته جوانی به جرم قتل به اعدام محکوم شده . يا شايدم بخونی فلان کس مثل خفاش شب (غلامرضا خوشرو) چندين انسان رو به قتل رسونده ، يا محمد بيجه بعد از تجاورز به کودکان اونا رو ميکشته و در بعضی ار اوقات اجساد اونها رو با جسد سوخته حيوونا يک جا دفن ميکرده که معلوم نشه بوی تعفن يک انسان هست .(يا به قولی شناسايی نشه)

وقتی اين مطالب رو ميخونی اولين چيزی که به ذهنت ميرسه چيه ؟

ميگی سزای اين افراد مرگه ؟ يا شايدم اصلا بی تفاوت صفحه روزنامه رو تا کنی و بذاری تو جيبت تا ببريش خونه به خانواده ات نشون بدی و خود شيرينی کنی !

جنايتکار واقعی ما هستيم  نه محمد بيجه نه خفاش شب و نه هيچ کدوم از انسانهايی که قاتل شدن يا ميشن .  دوران کودکی يک انسان بازتاب وسيعی در آينده و ساختار رفتاری و روانی شخص ميتونه داشته باشه ، و اين نکته ای هست که نه در خانواده نه در مدرسه بلکه در اجتماع و روابط اجتماعی شکل ميگيره در شخصيت روانی يک انسان .

شخصيت روانی

شخصيت رفتاری

اين دوتا با هم ۱۰۰٪ متفاوت هستند به عقيده من . روان يک انسان آنچنان پيچيدگی داره که به هيچ عنوان نميتوان رشته ای از رشته های در هم تنيده شده آن را جدا کرد و روی آن دست گذاشت و بحث کرد اما ميتوان کليت تثبيت شده ای از آن را مد نظر قرار داد که اون هم  نوع جنجالهايی هست که فرد در خانواده و اجتماع باهاش درگير هست و همين جنجالهاست که شخصيت روانی فرد رو ميسازه .

آدمهايی که بزرگترين ديکتاتورها و خونريزهای تاريخ شناخته شدن که چه بسا اونها هم همانند ما نيز انسان بوده اند آيا از بدو تولد خونريز و ديکتاتور بوده اند ؟

نه ! به عقيده من اونها آيينه ای از کليت جامعه و محيطی بوده اند که در آن رشد کردند ، اونها بازتاب شايد ها و بايدهای نادرست جامعه ای بوده اند که در آن رشد کرده اند . و اين جامعه متشکل از چيست ؟ متشکل از من و تو و ما .

پس اين ما هستيم جنايتکاران اصلی  .

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸۳

Send all

ول کن آقا جون ، بی کاری ميری سراغ عشق و عاشقی ؟

اومده ميگه تو از دنيا چی ميخوای؟!

به کسی چه مربوطه که بنده از دنيا چی ميخوام !؟

فعلا بايد پرسيد که دنيا از من چی ميخواد ؟

(خلاصه و مفيد در همين چند خط)

(Send All)

 

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸۳

اولين آلبوم من

به عنوان يک تجربه . 

اولين آلبوم من به سبک رپ به زودی از طريق سايتم که اونم به زودی راه اندازی ميشه در اختيار همه اونايی که رپ باز هستند قرار خواهد گرفت .

توضيحات بيشتر بمونه برای زمانی که همه چيز آماده شد .

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۳:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸۳

آزادی

يه عده ميگن امسال ايران آزاد ميشه !

يه عده ديگه ميگن اين آخوندا حالا حالاها هستن !

يه عده ديگه ميگن : ای بابا چه فرقی به حال ما ميکنه ؟

يه عده ديگه ميگن : هر کس اومد سال ۵۷ فرياد زد مرگ بر شاه حالا خودش بياد درستش کنه .

شما چی ميگين ؟

شما هم ميگين امسال ايران آزاد ميشه ؟ يا اينکه نميشه ؟!

اما من ميگم ما يا بهتر بگم ملت ما شايستگی بيشتر از رژيم آخوندی رو ندارن .

چرا ؟

برای اينکه ملت ما هنوز بعد از ۲۶ سال تحمل اين همه مصيبت و بدبختی هنوز نفهميدند که بزرگترين دشمن يک ملت تبليغاتيست که از خارج از سرزمين مثل يک خون کثيف به داخل سرزمين تزريق ميشه .

مراقب باشيد .

به راستی اکثزيت جوانان سرزمينمان و به خصوص پايتختمان تهران چه تعريفی از آزادی دارند ؟

آزادی را در چه ميبينند ؟

اشتباه نکنيم.

همه آزادی را آنجور نميبينند که باطبی ها ديدند .

به عقيده من ملت ما در مرحله اول بايد تکليف خودش را با خودش ابتدا روشن کرده و در مرحله بعد به فکر روشن کردن  وضعيت مملکت باشد .

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٥:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸۳

مرگ

ذهنت را تاريکی فرا گرفته است ، ظلمت به تو اجازه ديدن نميدهد . روشنائی را نميشناسی ، نور برای تو گمانه است که با منشوری سياه به آن مينگری . تظاهر چيزی است که به آن عشق ميورزی و با آن زندگی ميکنی . چشمهايت را ميبندی و تمام لذتها و خوشی های فانی دنيوی را  برای خويش در خيالت مجسم ميسازی . در اعماق ذهن تک بعدی خود به کاووش میپردازی تا وسيله ای بيابی که تو را به منزلگاه خيالها رهنمون گردد .

 

از کتاب « مرگ/اشعارچاک شلداينر

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ دی ،۱۳۸۳

بازگشت به پرشين بلاگ

سلام به دوستان.

برای زياده گويی نيومدم فقط  اومدم که بگم من از اين به بعد هر چند روز يکبار مثل گذشته ها وبلاگم رو به روز خواهم کرد . شما هم مثل گذشته ها با ما باشيد

تمام دوستانی که قديم با من از طريق وبلاگ در ارتباط بودن رو لينکاشون رو بدون کم و کاستی گذاشتم روی صفحه ، بدون چشمداشتی برای لينک دادن به من البته

و اينکه به لينکای من دو لينک جديد هم اضافه شده که يکی متعلق به دوست عزيزم آقای (جواد در به در) و ديگری مربوط به عبور از فيلترينگ جمهوری اسلامی هست .

حتما به اين دو لينک جديد سری بزنيد .

و اما دوستانی که از همينک مخاطب اين وبلاگ شده اند بايد عرض کنم که برای مطالعه مطالب گذشته من اگر مايل بوديد ميتونين از قسمت (دست نوشته های قديم) وارد آرشيو شده و بر مبنای روز ، ماه و سال وارد آرشيو مورد نظرشون بشن.

سال نوی ميلادی رو به همه تبريک ميگم خصوصا دوستان عزيز مسيحی .

سالی پر از موفقيت رو برای شما آرزو دارم .

با احترام .  (دامون)

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٤:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ دی ،۱۳۸۳

Merry Christmas

                              سال نوی ميلادی مبارک باد ...

                                     Merry Christmas

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ دی ،۱۳۸۳

عشق واقعی

چند خطی برای کسانی که میگویند ما عاشق هستیم .

عشق مادی روزی از بین خواهد رفت . اگر به خود میگویید عاشق بدون تردید به مغز خود شک کنید ، چرا که انسانها به تبعیت از جسم فانی خود و قبول این حقیقت که روزی میباید رفت هیچ گاه نمیتوانند عاشق باشند . بدون شک باید گفت عشق برای انسانها تنها هوس است .

عطش عشق زمینی ها لحظه ای شعله ور شده و لحظاتی بعد همانند خاکستری همه چیز را در خود دفن میکند .

بیائید بین هوس و عادت و در مقابل آن عشق فرقی بگذاریم . بیائید به بهانه عاشق بودن عشق را به لجنزاری به نام هوس نکشانیم و نام عشق را آلوده امیال و خواسته های شهوانی خود نکنیم. عشق واقعی را تنها میتوان در ذات نورانی آفریدگار جهانیان جستجو کرد که در آن وقت میتوانید بگوئید عاشق هستید زیرا در آن صورت هیچ گاه هوس را به جای عشق اشتباه نخواهید گرفت چون معنای عاشق بودن و عشق را یافته اید .

به جرات میتوانم بگویم عشق واقعی در بین انسانها مرده است .

انسانهایی که به حرمت زائیده شدن خود حتا لحظه ای را برای خلوت با خدایشان نمیگذارند و فراموش کرده اند که با عشق آفریده و زائیده شده اند . انسانهایی که به ترتیب الفبا هم که شده قدر خود را نمیدانند ، چطور و با چه پشتوانه ای به خود میگویند عاشق ؟

هر ان زمان که توانستیم عاشق خدایمان باشیم و حضور نورانی او را در دلهایمان حس کنیم قطعا میتوانیم نسبت به بنده های خدا هم که جز ما نیستند عشق بورزیم و عاشق باشیم .

(برگی از دست نوشته های دامون)

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ دی ،۱۳۸۳

تنهايی

به جرات ميگم آدمی هستم که اصلا به خودم توجه نميکنم . همه چيز رو از نگاه آدمای اطرافم ميبينم . تو فکر اونا ميرم گاهی اوقات و سعی ميکنم به خودم تلقين کنم من دامون نيستم ، من انسانی هستم که با ديگر انسانها در خيلی از تفکرات و تصميم گيريها شريک و سهيم هستم . زمانی که سعی مکينم از نگاه آدمای اطرافم به خودم نگاه کنم تازه ميفهمم چه قدر تنهام . آدما همه تنهان با دنيای درونشون ، و با همين تنهايی هم خواهند مرد .

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٤:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸۳

 

سلام .

بارها گفتم من تا نوشتنم نياد نميتونم بنويسم .  دوست ندارم فقط بيام يه سری چرت و پرت بنويسم بعدشم برم جاز بزنم آهای وبلاگ من به روز شد !  من يا نمينويسم يا اگه بخوام بنويسم خوب بياد از عهدش بر بيام ..

پس لطفا نپرسين که دامون چرا نمينويسی ؟!

اونايی که دوست دارن هر چند وقت يکبار بيان يه سری بزنن .  اگه به روز بود که چه خوب ولی اگه به روز هم نبود چيزی رو از دست ندادين ..

موفق باشين و بای .

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۳:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸۳

همه با هم !

عشق رو به لجن کشيديم ( همه با هم )

به دروغ گفتيم عاشقيم ( همه با هم )

دلی را زيره پاهايمان له کرديم ( همه با هم )

آسمون آبی رو تير و تار کرديم ( همه با هم )

اشکی را از چشمی درآورديم ( همه با هم )

همه را بازيچه خود کرديم ( همه با هم )

در آخر چه فهميديم ؟

اين که بازنده ايم  ( همه با هم )

(برگی از دست نوشته های دامون)

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٤:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸۳

سلام

سلام .

ميام به زودی .

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸۳

ياهو مسنجر

چنتا تصوير باحال واسه اونايی که شب و روزشون ياهو هست

چند دقيقه صبر کنين برای لود شدن عکسها !

 

 

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸۳

 

تن تو ظهر تابستونو به يادم مياره

رنگ چشمای تو بارونو به يادم مياره

وقتی نيستی زندگی فرقی با زندون نداره

قهره تو تلخيه زندون رو به يادم مياره

من نيازم تو رو هر روز ديدنه

از لبت دوست دارم شنيدنه

تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون ميزنه

تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه

تو مثل خواب گل سرخی لطيفی مثل خواب

من همونم که اگه بی تو باشه جون ميکنه

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٦:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸۳

قالب جديد

چند روزی بود که وبلاگم باز نميشد ..  حوصلم نميکشيد درستش کنم اما خوب امشب يه حرکت مثبت از خودم نشون دادم. فعلا اين قالب رو برای چند روز تحمل کنين تا اينشالا سزه فرصت يه حال اساسی بدم به اين صفحه .

 

بای.

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۳

زندگی رو خيلی دوست داری؟

زندگي رو خيلي دوست داري؟

از اون دسته اي هستي كه ميگي بميريم راحت شيم ؟!

تو ميگي زندگي زشته يا زيبا؟

اين همه زيبايي براي چه ؟ تنها براي اينكه ما بگوئيم زندگي زيباست؟

اگر بدوني چند روز ديگه بيشتر زنده نخواهي بود واقعا چه احساسي بهت دست خواهد داد؟

آيا بازم ميگي بميريم راحت شيم؟ يا بر عكس ميگي زندگي چه زيباست !

زيبائيهاي زندگي چشمان انسانها رو كور كرده و انسان قدرت درك اين همه زيبائي رو نداره ، و مرگ انسان در اون زمان اتفاق خواهد افتاد .

 

ديشب 19 تير ماه 1383 ساعت 2:07 دقيقه صبح داشتم توي room ياهو مسنجر به قول خودمون آهنگ ميذاشتم براي بچه ها كه يه نفر بهم pm داد و گفت سلام .....

اولش فكر ميكردم آشنا بايد باشه به همين دليل قبلز هرچيز ازش سئوال كردم شما منو ميشناسي؟ جواب داد : نه !

از جواب دادنش فهميدم  كه راست ميگه  پس منتظر شدم تا چيزي بگه ..

گفت آي ديت منو جذب كرد ! از اين حرف يه كم جا خوردم چون آي دي من چيزي نبود كه يه دختر رو جذب خودش كنه .        h_i_v_msg

اين آي دي من بود. در هر صورت شروع كرديم به چت كردن و گرفتن asl ازهمديگه.

متن كامل و دقيق اولين چت من و اين عزيز رو كه اسم و محل سكونتش محرمانه هست رو براتون به فارسي بازنويس ميكنم چون ميدونم ارزش وقت گذاشتن و بازنويسي رو داره براي اينكه بخونين و درس بگيريم .  pm هايي كه با نام دامون نوشته ميشه مال من و pm هايي كه به نام فرشته نوشته ميشه مربوط به كسي هست كه باهاش چت ميكردم.

 

(صبح جمعه ، ساعت 2:07:18 ، 19 تير 1383 ، مكان ياهو مسنجر)

 

 

دامون :  ميشناسمت ؟

فرشته :  نه .  نميدونم .

فرشته :  من نميشناسمت . حقيقتش خوشم اومد ازت .

دامون : مرسي . asl

فرشته : ...... 20 ساله از تهران .......

دامون : عجب ! اوكي .

فرشته : asl plz

دامون : تو آشنايي ! مطمئنم . غريبه نيستي .

فرشته : من تو رو نميشناسم .باور كن راست ميگم .

دامون : اوكي . من دامون 23 ساله از تهران .............

فرشته : ميتونم يه سئوال از تو بپرسم ؟

دامون : اوكي .

فرشته : تو ايدز داري ؟

دامون : (جوابي بهش ندادم و به همين دليل فكر كرد من ناراحت شدم !)

فرشته : ناراحت شدي ؟

دامون : نه .

فرشته : يعني نداري ؟

دامون : مهمه ؟

فرشته : دوست دارم بدونم .

دامون : اما من دوست ندارم كسي بدونه .

فرشته : دليلشو بعدا ميگم .

دامون : دليل نخواستم ازت .

فرشته : پس داري ؟!

دامون : گير نده . اوكي ؟ حوصله ندارم .

فرشته : آخه من ايدز دارم . ميخواستم بدونم با هم همدرديم يا نه ؟ آي ديت منو جذب كرد ، فقط همين .

 

(وقتي گفت ايدز داره حالت عجيبي بهم دست داد ! احساس ناتواني كردم . احساس كردم دارم با كسي چت ميكنم كه بوي مرگ ميده . از اينكه باهاش داشتم حرف ميزدم اصلا ناراحت نبودم بلكه خوشحال شده بودم كه همچين كسي بالاخره به پستم خورد و ميتونم باهاش حرف بزنم . براي اينكه خودش رو با من غريبه حس نكنه مجبور شدم بگم ايدز دارم تا راحت تر بتونم باهاش ارتباط برقرار كنم .  )   ادامه ...

 

دامون : اسمش درد نيست .

فرشته : پس تو فكر ميكني چيه ؟ اين يه درده .. ... بيماريه .....  مريضيه .....

دامون : wait

فرشته : اوكي

(چند دقيقه بعد...)

دامون : چند سالت بود و از كجايي ؟

فرشته : گفتم كه ! 20 از تهران ...............

دامون : اوكي

دامون : عكس داري ؟

فرشته : اول من اين سئوال رو از تو پرسيدم . اما من pic   ندارم . اگه تو داري و دوست داري بده .

دامون : ندارم . web  دارم  كه اونم الان وصل نيست .

فرشته : ولش كن . ميخواستم ببينم تو هم مثل من از بين رفتي ؟

دامون : lol

دامون : چه جوري گرفتي ؟

فرشته : سكس  .  تو چي ؟

 (جوابي ندادم و حرف رو عوض كردم)

دامون : چند وقته گرفتي ؟

فرشته : 2 سال

دامون : چند وقت ديگه فرصت داري ؟

فرشته : نميدونم .. هيچ كس دقيقشو نميدونه . 

دامون : آره

فرشته : تو چه جوري گرفتي ؟

دامون : مهم نيست . من بايد برم . خوشحال شدم ، have nice time

 

(وقتي ازش خداحافظي كردم فورا تصوير عصباني رو برام فرستاد )

 

فرشته : تو هم مثل بقيه كيري هستي .

 

فرشته : بورررررررررررررروووووووووووو

 

to ham mese baghiye kiri hasti

borooooooooo

 

(جا خوردم ...  وقتي ديد جواب فوشش رو ندادم دوباره pm زد )

فرشته : من اعصابم تخميه .

فرشته : ميخوام با يه نفر حرف بزنم

فرشته : من كيريمممممم

فرشته : من لجنمممممممم

(2:39:45 AM): man kirammmmmmmmm

(2:39:50 AM): man lajanammmmmmmmmm

دامون : what?

دامون : بس كن ، بسه . اوكي فهميدم ..  حرف ميزنيم .

دامون : فقط بذار همين الان بگم من جواب بعضي از سئوالهاتو نميتونم بدم دليلش هم نميتونم بگم

خواستم اينارو الان بهت گفته بوده باشم كه يه وقت ناراحت نشي از من .

فرشته : اوكي .

دامون : اوكي .

فرشته : نمي توني بگي از كدوم مادر جنده اي گرفتي ؟

 

(2:41:46 AM): nemitooni begi az kodom madar jendeyi gerefty?

دامون : هر كس بود مادر جنده نبود . دمش گرم .. من خودم خواستم بگيرم .

فرشته : خودت خواستي بميري ؟

دامون : چرا اينقدر هراس داري ؟

دامون : آخرش كه چي ؟ همه بايد بميرن . فكر ميكني اونايي كه ميمونن چي به سرشون مياد ؟

فرشته : منننننننن نميخواممممممممم بميييييرمممممممم

(2:43:04 AM): mannnnnnnnnnnnn nemikhammmmmmmmm bemirammmmmmmmmm

فرشته : من تازه 20 سالمه

دامون : اگه نخواي بميري مطمئن باش كه نميميري . يه كم قوي باش . خودتو نباز .

فرشته : 18 سالم كه بود اينجوري شدم . ديگه چيزي ازم نمونده . چه جوري قوي باشم ؟

بدنم پره تاوله .

دامون : my god

دامون : كي اين كارو باهات كرد ؟

فرشته : يه كسكش مادر جنده .

دامون : الان ميدوني كجا زندگي ميكنه ؟

فرشته : نه . ولي فكر كنم ايران نيست .

دامون : اوكي .  برادر داري ؟

فرشته : آره . از من بزرگتره

دامون : ميدونن ؟

فرشته : آره . همه ميدونن

دامون : عجب .  آدم ميمونه تو كاراي اين دنيا .

فرشته : تو چي ؟ بقيه ميدونن ؟

 

(بازم از جواب دادن به سئوالش طفره رفتم و حرف رو عوض كردم)

 

دامون : يه موزيك رو خيلي دوست دارم .  ميخواي برات بذارم ؟

فرشته : آره ، بذار .

 

(يه room خصوصي زدم و دعوتش كردم اونجا تا براش موزيك مورد نظرم رو بذارم . وسطاي موزيك ازش پرسيدم : ميترسي ؟ )

 

دامون : ميترسي ؟ از مرگ !

فرشته : آره . تو نميترسي ؟

دامون : نه .

فرشته : دروغ ميگي .

دامون : اون ترس از مرگ هست كه مرگ رو براي تو ترسناك كرده .

دامون : نه . دروغ نميگم . تو هفته 3 بار ميرم بهشت زهرا با مرده ها زندگي ميكنم . ديگه برام مهم نيست بودن يا مردن .

فرشته : ولي براي من مهمه .ميخوام زندگي كنم . حالا زوده براي من . واسه مردنم خيلي زوده .

دامون : آره

فرشته : تو چه جوري با اين وضع كنار اومدي ؟

دامون : من ؟ مجبورم كنار بيام .

فرشته : آره . هيچ كاره ديگه اي نميتونيم بكنيم . هييييچچييييييي

دامون : زندگي قشنگه ؟

فرشته : ريدم بهش اگه قشنگه .

دامون : اشتباهي رو مرتكب شدي كه پشيمونيش سودي نداره .

دامون : كسي رو هم آلوده كردي ؟

فرشته : نه

دامون : خوبه

فرشته : نه . خوب نيست . من چه گناهي كردم كه بايد به اين روز بيفتم ؟ چرا بقيه نكشن ؟

دامون : خوب واضحه . هر كس يه سرنوشتي داره .

دامون : يه چيزي بهت ميگم خوب گوش كن .  من يه بار قصد خودكشي داشتم ، به اون دنيا اعتقادي نداشتم و ندارم و نخواهم داشت . شب بود ميخواستم رگمو بزنم با تيغ ، ساعت 2 نصف شب تصميم گرفتم اين كارو انجام بدم چون قاعدتا تا صبح همه  خواب بودن و كسي نميتونست منو نجات بده . داشتم چند خطي توي دفترم مينوشتم  كه بعداز مرگم بدونن براي چي اين كارو كردم كه توي يه لحظه يه حس عجيبي بهم دست داد . باور كن درست مثل اينكه يه روح اومد توي جلدم و جاشو با روح خسته  و مشتاق من عوض كرد ، بهم گفت اين كارو نكن داشتم با خودم كلنجار ميرفتم كه چرا ؟

گفت تو باز برميگردي به اين دنيا . منتها اين بار توي بدني بازخواهي گشت كه مستوجب عذابهايي بس دردناكتر از حالا خواهي بود ، پس اين كارو نكن ....

بعداز اين كه اينارو به من گفت رفت و من حس كردم رفتنش رو . بعداز رفتنش اشكام تو چشمم حلقه زد و فقط گريه ميكردم ، خدا رو پيش خودم حس ميكردم و ايمان آوردم كه خداوند چقدر بنده هاشو دوست داره و مثل يه مادر وعاشقانه تر از يه پدر به بنده هاش عشق ميورزه .

شايد اين سرنوشت تلخ براي تو جزوي از اون سرنوشتهاي  عجيب و غريب بوده باشه .

فرشته : آخه چرا من ؟

دامون : هر كسي اين سئوال رو از خودش ميكنه كه چرا من ؟ سرنوشت من نميشناسه ، كاره خودشو ميكنه .

فرشته : من كه حتا جرات خودكشي هم ندارم . پس بايد بشينم تا ذره ذره از بين برم .

دامون : كاري نميشه كرد . بايد خدا رو پيدا كني .

فرشته : خدا بي رحمه .

دامون : بابات چي كارست ؟

فرشته : استاد دانشگاه

دامون : چيزي بهت نميگه ؟ دلداريت نميده ؟ يا مثلا بد رفتار نميكنن باهات تو خونه ؟

فرشته : بابام اصلا منو آدم حساب نميكنه . من هميشه اينجام . توي اتاقم . درسمم ول كردم نه جايي ميرم نه كسي مياد پيشم .

دامون : دوستي ، رفيقي ؟  خودشون دوست ندارن بيان يا تو نميخواي كسي رو ببيني ؟

فرشته : اونا دوست ندارن

فرشته : از وقتي سرو شكلم فرق كرده ازم ميترسن

دامون : طبيعيه . خودتم اگه جاي اونا بودي همين حالت رو پيدا ميكردي .  مگه نه ؟

فرشته : آره . كون لقه همشون .

دامون : آره

فرشته : تو چي ؟

دامون : منم مثل تو .هميشه تو اتاقمم . با اين تفاوت كه دوستام هميشه ميان پيشم و منم بعضي وقتا ميرم پيش اونا . همشون هم ميدونن كه من مريضم .

فرشته : ننه بابات چي ؟ اونا چي كار ميكنن ؟

دامون : زندگي ميكنن مثل بقيه . اونا ناراحت نيستن . چون ميدونن من خودم خواستم اين كار انجام بشه . پس پشيموني نداره براي هيچ كس .

فرشته : مگه ميشه خودت خواسته باشي ؟

دامون : آره

فرشته : چرا كوس شعر ميگي ؟

دامون : كوس شعر نميگم . خودم خواستم .

فرشته : براي چي خواستي ؟

دامون : اينم جزوه اون سئوالهايي هست كه نميتونم جواب بدم .

فرشته : پس فرق من با تو اينه كه تو هم ايدز داري و هم ديوونه اي اما من فقط ايدز دارم .

دامون : دقيقا .

دامون : تاولهاي بدنت زخميان ؟

فرشته : آره . تو چي ؟ بدن تو هم داره ؟

دامون : هنوز نه

فرشته : چند ساله ؟

دامون : 23 سالمه

فرشته : نه . منظورم اينه كه چند ساله گرفتي ؟

دامون : به سال نميرسه .

فرشته : جدي ؟

دامون : آره .  واسه چي جا خوردي ؟

فرشته : نميدونم . فكر ميكردم تو بايد داغون تر از من باشي  اما ميبينم از خودم بدبخت تر فقط خودمم .

دامون : نگران نباش . منم ميام پشت سرت تو قبرستون . اونجا كلي عشق و حال ميكنيم با هم .

فرشته : ولي من اين خاركسته هاي توي خيابون رو اول بدبخت ميكنم بعد ميام با تو عشق و حال .

دامون : اين كارو نكن

فرشته : چراااااااااااااا ؟؟ يكي از همين بي پدرا منو به اين روز انداخت .

دامون : مقصراصلي تو بودي نه اوناااااااااااااااا ...   تو سادگي كردي نه اون . تو اشتباه كردي ، ننداز گردن اون .

فرشته : مگه من ميدونستم كه اون بيماره ؟!

دامون : احتياط شرط عقله  و تو بي احتياطي كردي .

دامون : خيلي ها حتا خودشون هم نميدونن كه ايدز دارن ، باور كن . بعداز چند سال تازه ميفهمن كه آلوده هستند ، شايد اون كسي كه تو رو آلوده كرده هم جزوه اون دسته از افراد بوده

فرشته : نه . اون مادر جنده يه بي همه چيز ميدونسته .

دامون : اوكي

دامون : اون كه رفته . حالا يا تا الان مرده يا زنده  در حال مرگ در هر حال رفته ، بقيه چه گناهي كردن آخه ؟

فرشته : نميدونم . بعضي وقتا به سرم ميزنه راه بيفتم تو خيابونا بيچارشون كنم ولي كونشو ندارم .

دامون : كونشو براي چي نداري ؟

فرشته : يعني خايشو ندارم . ميترسم بدبخت تر از اين كه هستم بشم .

 

 

( خوندين حرفهاي دختري 20 ساله رو كه آلوده به بيماري ايدز شده و هممون ميدونيم بشر هنوز نتوانسته درماني براي اين بيماري موزي پيدا كنه و شايد هيچ وقت هم قدرت انجام اين كارو پيدا نكنه .

حالا بدونين در بين ما دختري 20 ساله زندگي ميكنه كه دل قشنگش شكسته و همه آرزوهاش به باد فنا رفته و راه برگشتي براش وجود نداره تنها و تنها بايد به گفته خودش شاهد ذره ذره از بين رفتن بدن و روحش باشه . اون هم دوست داره مثل هم سن و سالهاش خوش بگذرونه ، اون هم دوست داره زيره بال پر مهر پدرش زندگي كنه ، اون هم دوست داره مثل همه دوستاش بگه و بخنده و شاد باشه . اما افسوس كه براي او همه چيز مثل يه روياي دست نيافتني تلخ و غير ممكن شده است .

(دامون )

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸۳

عشق

عشق يعنی رحمت .

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸۳

 

چند روزيه بد جوری احساس خلاء ميکنم.

دلم ميخواد عاشق بشم . ميخوام يکی باشه که حقيقتا دوستش داشته باشم ، ميدونی آخه آدم نميتونه يا اگه بتونه خيلی سخت ميتونه واسه هميشه با خودش زندگی کنه. تا اينجاش که با خودم تنها بودم اما الان احساس ميکنم چيزی کم دارم.

کاش يه خونه داشتم از خودم  يه سگ هم داشتم فقط همين. عشق رو بين خودمو سگم تقسيم ميکردم جوری که حق هيچ کدوممون ضايع نشه. کاش عشق من يه سگ بود.

آدما به جايی خواهند رسيد که به زندگی با حيوانات پناه خواهند برد.

حيوانات وحشی و درنده ميتونن مثل يه مادر برای انسان مهربون و دلسوز باشن.

کی گفته يه حيوون نميتونه مهربون باشه؟

حالا از بين اين دوتا بايد انتخاب کرد، ميخوای عشقتو بين يه انسان تقسيم کنی يا يه حيوان؟

عشق انسان به انسان (زن و مرد ) فقط شهوته و نه چيزه ديگه ای ، هر کس هم که جز اين ميگه يه روزی به اشتباهه خودش پی خواهد برد.

 

همين.

باي

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ خرداد ،۱۳۸۳

کلبه چوبی

بهانه ای برای نوشتن نيست.

حرفهای تکراری زدن هنر نيست.

چندين ماه بود که نيومده بودم پرشين و الان طلسم شکسته شد و دوباره اومدم بنويسم از چيزايی که ميبينم و ديدم طی اين چند ماه غيبت.

اما الان هم نميدونم بايد از چی نوشت!

دوست دارم وقتی مينويسم از دل بنويسم . از وجودم بنويسم .

الان تنها چيزی که آرزوش رو دارم زندگی توی يه کلبه چوبی که وسط يه جنگل مه گرفته باشه . تنهای تنها فقط و فقط من من من من و خدای من.

بای

 

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٦:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸۳

اميد

کاش زمان از حرکت باز می ايستاد.

کاش آدما خيلی زود به همه آرزوهاشون ميتونستن برسن.

آرزو همش قشنگه ..

امروز بعداز ۷ روز قهر با خونه بالخره برگشتم و الان که پشت سيستم خودم نشستم و دارم موزيک گوش ميدمو براتون مينويسم حس ميکنم که پدر و مادر تنها کسايی هستند که تا آخر عمر غمخواره بچه هاشون هستند حتا زمانی که پيکر بی جان اونها رو توی گودالی به نام گور جا ميدن قلب پر مهر اونها با بچهاشون هست و.............

بازززززززززممممممممممممممممم دلم گرررررفتتههههههههههههههههههههههههه

اخيشششششش   بعداز مدتها اشکم درومد آخخخخ که چه حالی ميده گريه کردن تو خلوت دل..

فقط خودت صدای اشکاتو ميشنوی...

من امروز اومدم بگم دنيا خيلی قشنگه.. باور کردم که دنيا قشنگه در صورتی که اميد داشته باشی به فردايی که در راه هست... اميد زندگی رو قشنگ ميکنه.. اميد دل آدما رو قرص ميکنه. اميده که به آدما درس زندگی ميده و لا غير...

هيچ وقت نتونستم تمامه حرفای دلم رو بنويسم اينجا و هيچ جا نتونستم حتا به زبون بيارم نميدونم چرا ....

میپرمتون به همون خدايی که همه مارو دوست داره..

بای.

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸۳

عيدتون مبارک

سلام....

اينقدر که ماشالا ذوق دارين از ۱۰ اسفند گردن شکستم نيومدم تو نت حالا اومدم ميبينم همش ۳ تا کمنت گذاشتن برام...

البته خيالی نيست ... حالا اگه به جای پسر دختر بودم الان اينجا منفجر شده بود اينقدر کمنت گذاشته بودن.. اما چون پسرم کسی زحمت کمنت گذاشتن به خودش نميده که البته بازم فدای سره مبارکم...

ساله خوبی داشته باشين...

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین ،۱۳۸۳

بارونی

وقتي بارون مياد زمين خيس ميشه . دل من بارون رو خيلي دوست داره چون قشنگه.بارون منو آروم ميكنه ميتونم اون موقع راحت نفس بكشم .زيره بارون را ه رفتنو تنها با خودت حرف زدن يه نعمته .خداي بزرگ ما اونقدر مارو دوست داره كه بارون رو برامون ميفرسته تا بتونيم با همه آرامشش زندگي كنيم و با همه قشنگيش عشق بازي كنيم . ميخوام بنويسم اما نميدونم چرا يه چيزي نميذاره خودم باشم يه مانعي اين وسط منو آزار ميده .تا حالا شايد خيلي وقتها شده مه خواستم تو نوشته هام فرياد بزنم داد بزنم هوار بزنم اما نميتونم اين دله نامرد منو خسته كرده همش بايد بريزم تو خودم همش خفه بشم آخه بابا منم آدمم چرا پس نميتونم مثل بقيه حرف بزنم كاش لال ميشدم لا اقل اون موقع غصه نميخوردم كه جرا نميتونم حرف دلم رو بزنم.آخ كه چه حال و هوايي داره وقتي آدم اين دل صاب مردش ميگيره  آخ كه چه حال و هوايي داره وقتي آدم ميخواد گريه كنه ولي نميتونه . تمركز ندارم اما به خودم قول دادم كه بنويسم از دامون جديد. داموني كه گذشتشو خودشو همه چيزشو گم كرده .من همون دامون رو ميخوام .هموني داموني كه شبها تا صبح به دور از هر آشفتگي روحي ساعتها با خداي خودش تنها بود همون داموني
كه تنها ولي عاشق بود .باي 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٢

ويروس مهلک و خطرناک

ويروس MyDoom به سرعت از طريق پيام های الكترونيكی آلوده در سرتا سر جهان در حال انتشار است...

به اين ويروس نامهای ديگری از قبيل NO Varg  .Mimail.R   و shimg  نيز اطلاق می شود...

آماری كه تا به حال به دست رسيده است نشان می دهد كه وسعت نشان آلودگی و انتشار ويروس MyDoom

چند برابر ويروس مشهور Sobig.f  بوده است....

 

شيوه انتشار ويروس MyDoom :

ويروس MyDoom  بر خلاف اغلب ويروس های اخير كه سعی در فريب كاربران با استفاده از سوژه های اجتماعی و سياسی و يا مسائل جنسی داشتند به صورت يك پيام الكترونيكی كه حاوی مطالب فنی درباره برگشت پيام است ظاهر می شود كه فايل پيوست حاوی رونوشتی از پيام برگشت داده شده است ..

متاسفانه هيچ يك از قسمتهای پيام آلوده نظير موضوع فرستنده محتوی  نام فايل پيوست اين ويروس معمولا به صورت zip و به حجم 22528 بايت است...

فايل پيوست آلوده به پسوندهای ديگری چون CMD BAT EXE  PIF  نيز مشاهده شده است ...

به نظر می رسد اين ويروس برای فرار از دست نرم افزار های ضد ويروس خود را در فايلهای ZIP مخفی می كند ويروس MyDoom به غير از پيام های الكترونيكی از طريق شبكه های P2P مانند Kazaa نيز انتشار می يابد..

اين ويروس برای ارسال پيام های آلوده ابتدا اقدام به جمع آوری نام های دامنه از داخل فايلها می كند كه روی كامپيوتر آلوده وجود دارند و سپس از طريق SMTP به صورت تصادفی برای ايميل سرورهای ديگر پيام های آلوده را ارسال می كند نكته زيركانه ای كه در مورد ويروس MyDoom  مشاهده می شود اين است كه اين ويروس نشانه هايی را كه مربوط به ياهو و مايكروسافت يا چنين دامنه های مشهوری بوده است ناديده گرفته تا برای مدت بيشتری بتواند مخفی بماند ...

علايم آلودگی به ويروس MyDoom :

يكی از علائم آلودگی به ويروس MyDoom  اجرار ناگهانی نرم افزار NOTEPAD است كه در اين حالت در صفجه NotePad كاراكترهای نامفهومی ديده می شود همجنين لازم به ذكر است كه پورت 3127 از نوع TCP توسط ويروس گشوده شده است و احتمالا منتظر دستوراتی از وب سايت های مهاجم می ماند اين اقدام باعث ترافيك بالای شبكه نيز می شود ...

د راقدامی ديگر اين ويروس شروع به حمله به سايت SCO جهت از كار انداختن سايت اين شركت كرده بود كه اين اقدام نظر بعضی از كارشناسان را به اين نكته جلب كرده است كه احنمالا ويروس نويسان از دوستداران لينوكس و دشمنان SCO هستند...

در روز سه شنبه گذشته به تاييد مسئولان اين شركت دسترسی به سايت SCO.com كند شده است و در برخی موارد كاملا غير استفاده بوده اند...

روش پاكسازی ويروس MyDoom :

برای اين كه بتوانيد ويروس MyDoom را پاك كنيد روش زير را گام به گام دنبال كنيد :

1:در TaskManager منوی Processes را انتخاب كرده و اجرای برنامه Taskmon.Exe را متوقف كنيد.

2:فايل Task Man .Exe  را حذف كنيد اين فايل در شاخه Windows\System32  است..

3: Registryرا باز كرده و عبارت TaskMan.Exe را از مسير زير حذف كنيد :

HKEY-LOCAL-Machine/software/Microsoft/Windows/Current Version/Run

4:در TaskManger منوی Processes را انتخاب كرده و اجرای EXPLRER.EXE را متوقف كنيد...

5:در TaskManger گزينه File و سپس Run را انتخاب كرده و EXPLORER.EXE را تايپ كنيد سپس كليد Enter را بزنيد ..

6:فايل SHIMGAPI.DLL را خذف كنيد اين فايل در شاخه Windows\System32 است .پس از طی اين مراحل سيستم را دوباره راه اندازی كنيد ..

 در اين سايت ميتونين همچنين آنتی اين ويروس رو پيدا . دانلود کنيد...www.z-virus.com

موفق و پاينده باشيد.(اين خبر رو به همه دوستان و آشنايانی که با اينترنت کار ميکنند حتما بديد تا مبادا گرفتار اين ويروس بشن...)

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٢

هک بلاگ اسکای

دوستان با خبر شدم که سايت بلاگ اسکای هم به رحمت خدا رفته و گويا همه اطلاعات کاربران اين سايت از بين نيز رفته.

خدا به داده اين آقای پرشين بلاگ برسه ...

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٢

نمره يكه مردای عالم

جای همتون خالی

سعيد جون  و محمد جون خيلی چاکراتيم به مولا..

اين پست رو فقط و فقط به عشق خودتون دوتا زدم تو وبلاگ که همه بدونن برو بچه های تهران هرجای دنيا که باشن بازم باحالن و بازم مشتی گريشون رو دارن.

اين داداش سعيد ما ملقب به داداش sisi_khatar كه پاتوقش تو مسنجر ياهو هست و البته بعضی اوقات هم يه گوشه چشمی به ما نگاه ميكنه و يه حال اساسی ميده بهمون الان توی نوروژ زندگی ميكنه و يه داداش مشتی هم داره به اسم ممد جووون كه اونم خداييش تو با مرامی نمره يكه مردای عالمه..خلاصه كه من خيلی با اين دو نفر حال كردم خودتون ميدونين من اهل اينكه بيام تو وبلاگ قربون صدقه كسی برم نيستم اما اين بار اومدم كه فقط به افتخار اين دو تا رفيق باحال و نمره يكه معرفت بگم كه داداش ما كوچيكه همه برو بچه های شهره خودمون هم هستيم چه دختر و چه پسر....

 

 

مخلص همگيتون دامون.

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٢

 

چند تصوير از ارواح هميشه در صحنه و شهيد پرور.

تصوير شماره ۱:

تصوير شماره ۲:

من واقعا نميدونم بايد اين تصاوير رو باور کرد يا نه .!

اما به عقيده من اينها روح نيستند . البته بستگی دار به اينکه ما چه تعريفی از روح داشته باشيم . به عقيده من اينها اگر هم صحت داشته باشن (منظورم اين تصاوير هست) نميشه گفت روح انسانهايی هستند که در يک زمان از بين رفتن و حالا روح اونها داره اينجوری ادامه حيات ميده.. به عقل جور در نمياد.

من حتما يه مقاله در اين زمينه بر اساس استدلال خودم مينويسم و بعدا توی اين وبلاگ اون رو پاکنويس خواهم کرد .. اگر کسی تو اين زمينه اطلاعاتی داشت خوشحال ميشم که بدونم..

مثلا همين تصوير بالا اصلا با منطق جور در نمياد چون روح قدرت لمس اجسام رو نداره ولی اينجا پا فراتر نهاده و چراغ فانوسی به دستت گرفته و حتما دنبال گمشدش ميگرده طفلکی.(بيشتر شبيه نمايش رومئو و ژوليت هست اين تصوير)

و اين ماجرا ادامه خواهد داشت......!

(کپی رايت عکسها از سايت تخصصی شناخت دنيای ارواح)

jen.webpicturebook

فعلا.

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٢

گذاشتن عکس دلخواه به عنوان بگراند مسنجر

من به اين نتيجه رسيدم که اگه کسي بخواد واقعا چيزي ياد بگيره بهترين کلاس و بهترين معلم همين سايتهاي اينترنتي هستند که بدون داشتن هيچ چشم داشتي معلومات و دانسته هاي خودشون رو در اختيار دوستان و مخاطبين خود قرار ميدهند چه براي اون دسته از افرادي که آماتور محسوب ميشن و چه اون دسته که حرفه اي محسوب ميشوند..

خوب من شايد از امروز به بعد مطالبي شايد جالب البته براي اون دسته از دوستاني که مثل خودم سيريش ياهو مسنجر هستند اينجا بنويسم که البته سعي من در اين هست که مطالب رو به صورت تصويري بيان کنم تا درک و فهم اونها براي دوستان آسون تر باشه..

و اما امشب ميخوام طريقه گذاشتن background روي مسنجر ياهو رو اينجا بنويسم كه از اين به بعد تصوير مورد علاقه خودتون رو روي مسنجر بذارين و حالشو ببرين.

خوب با هم شروع ميكنيم.

?:براي شروع  عكسي رو كه قصد دارين روي بگراند مسنجرتون به نمايش در بياد رو انتخاب كرده و با برنامه ACDSEE فرمت اون عكس رو به bmp يا bitmap تغيير دهيد و سپس اون رو save كنين...

?: حالا شما بايد به قسمتي رجوع كنين كه برنامه ياهو مسنجر رو اونجا install كردين يعني در حقيقت به اين آدرس كه براتون مينويسم.

c:/program files/yahoo/massenger/skins/custom

سپس اون عكس رو توي همين قسمت كپي كنيد .

?: حالا بايد اسم اون عكس رو عوض كرده و به اين نام تغيير دهيد background

 بعد از اينكه عكستون رو rename كردين به login ياهو مسنجرتون رجوع كنين و همانند تصويري كه مشاهده ميكنين مرحله به مرحله عمل كنين.

وقتي كه گزينه custom را انتخاب كردين بايد apply كرده و در اين زمان هست كه تصوير مورد نظر شما روي بگرانده مسنجرتون خواهد افتاد..

براي نمونه از مسنجر خودم براتون ميذارم تا ببينين.

 

خوب اميدوارم البته اين تصاوير رو بتونين ببينين و مشكلي به موجود نياد.

اين از طريقه گذاشتن بگراند روي مسنجر ..

و اما مطلبي كه توي هيچ سايتي در موردش تضيح نداده بودن اين بود كه اگه شما عكسي رو كه انتخاب كردين تيره بود و براي ديدن آ دي هاي دوستانتون با مشكل برخورد كردين چه كار بايد انجام دهيد..خوب شما ميتونين با استفاده از اين روش كه براتون ميگم هم رنگ آي دي ها و هم سايز آي دي هاتون رو توي ليست عوض كنين تا هارموني لازم رو با بگراند شما به دست بيارن.

از قسمتي كه براتون علامت گذاري كردم شما ميتوين مدل فونت و سايز فونت آِ دي هاي دوستانتون رو توي ليستتون بزرگ و يا كوچيك كنين ..در بالاي همين قسمت گزينه اي به نامه text color وجود داره كه ميتونين از اونجا رنگ فونت آي دي ها رو هم به دلخواه عوض كنين

 

خوب اينم از اين..

اميدوارم عکسها رو بتونين ببينين و لطفا در صورت به نمايش در نيامدن عکسها حتما کمنت بذارين . در ضمن اين وبلاگ من نميدونم چرا اينقدر خلوت شده اما به هر حال ما که واسه دل خودمون مينويسيم هر کس خواست ميياد هر کس هم نخواست خير پيش.

باز هم از مسنجر مينويسم چيزای توپ و درجه يک.. تا ديداره بعدی بای باي/

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٢

مرگ

مرگ يه علامتي داره.
خيلي وقته بهش فكر ميكنم!اگه اشتباه شده باشه خيلي دردناكه!فقط شما زنده ها ميتونين با مرگ مقابله كنين!مردم ميگن هر چيزي يه تعادلي داره!مرگ زندگي جديده و زندگي جديد مرگ رو در پي داره ولي مرگ و زندگيه جديد لذتبخش نيست!اون بچه كه زندگي جديد گرفته شايد توي تصادف مرده! و فردا ميتونه براي هر كدوم از ما روزه آخر باشه براي زندگي.!پس چه بايد كرد؟به كدامين جا بايد گريخت براي زنده ماندن؟هميشه كساني كه زمان مرگشون فرا رسيده و راهي رو براي گريز از مرگ پيده ميكنن و به اون پناه ميبرن چه بسا همون راه فرار با مردن يكي ميشه!او حالا ميخوام فقط يك لحظه تصور كني كه زمان مردنت فرا رسيده.راه فراري نيست بايد مرد و تن به نابودي داد اما اين دليلي برا اين نيست كه خودتو ببازي سعي كن خوب بميري.

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۳:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٢

 

سلام.بدترين فجايع هميشه زماني به وقوع ميپيوندند كه حتا حدس زدن وقوع آنها هم به ذهن خطور نميكند.و اين بار جان هزاران انسان توسط يك زمين لرزه گرفته شد و ما تصوير يك طبيعت خشن رو توي ذهنمون به تصوير ميكشيم كه با تنها چند ثانيه تونست جان 20 هزار انسان رو در 12 ثانيه بگيره و اين همون قدرت طبيعت هست كه نشون داد ما انسانها حتا ضعيفتر از اون چيزي هستيم كه ميتونيم تصور كنيم.اين همون به قول بعضي افراد كه البته من خودم با اين نظريه موافق نيستم خشم آفريدگار بود كه قصد به نمايش گذاشتن توانايي هاي خود رو داشت .(باز هم ميگم من البته اين نظر رو قبول ندارم)يك زمين لرزه به قدرت 6 ريشتر كه شهر بم رو با خاكي قدمت دار و تاريخي يكسان نمود و نشون داد كه حتا  3000 سال يا به قول بعضي ها 2500 سال تاريخ با همه عظمتش هم توان رويارويي با خشم طبيعت رو نخواهد داشت  . انسانهايي كه زيره خروارها خاك و سنگ و گل و آهن دفن شدن و آرام آرام روحشان از كالبد زميني آزاد و به دنيايي ناشناخته رهسپار شد.به هر حال  همه ما ميدونيم كه دير و يا زود اين فاجعه تهران رو هم از بين خواهد برد درست مثل زماني كه اتم تونست هيروشيما رو از بين ببره. بعضي ها ديگه شايد از ترس اينكه مبادا وقتي سر به بالين گذاشتن و به خواب ناز فرو رفتن ناگهان ماجراي بم مجدد اتفاق بيفته و خوابيدنشون رو با مردن يكي كنه ديگه شهامت خوابيدن رو ندارن و ترجيخ ميدن كه بيدار بمونن و احيانا نوبت به نوبت بخوابن تا يك نفر بيدار باشه و كشيك بده تا اينكه مبادا يه وقت تو خواب غفلت جان خودشون رو با بروز زلزله و موندن زيره خوروارها آهن و آجر از دست بدن.البته اين كه گفتم واقعيت داشت و قصد مزاح نداشتم. در هر حال زماني كه تهران با يه زلزله مواجه شد  زمان اينكه بخواين تازه به فكره نجات دادن جان خود و ديگران باشين نيست و اون موقع اگه شما هم بخواين زمين به شما اجازه اين كار رو نخواهد داد و اين همون عظمت طبيعت خشن هست. دوستاني كه اين مطالب رو ميخونن  توجه كنن كه از همين حالا به فكره اون زمان باشين و از همين حالا فكر كنين كه اگر اين اتفاق افتاد چه راهي براي زنده موندن خواهيد داشت اون هم توي شهري كه از تمامه آسمونش برجهاي سر به فلك كشيده ساخته شده و فكر نكنم كه لا اقل اونها توان ايستادگي رو در برابر زلزله داشته باشن لا اقل توي تهران با اين وضعيت تاسف بار مهندسي و ساختمان سازي.من نظرم اين هست كه بايد به مسئولين مراجعه كرد تا شايد مثل زمان جنگ ايران و عراق كه موشكها مثل بارون به سرو صورت شهره ما ميريخت توي هر منطقه يا حتا محلي پناهگاهايي ساخته بشه كه بتونه از بروز اين فجايع جلوگيري كنه. اين نظر من بود حالا تا ببينيم چه سرنوشتي در انتظار شهره ما يعني تهران و مردم اون هست. شايد يه هموطن كرماني هم از اين وبلاگ ديدن كرد و من از همينجا صميمانه اين فاجعه رو به همه اون عزيزان تسليت ميگم خداوند يارو نگهدارتون باد. 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ دی ،۱۳۸٢

مايکل جکسون

به اميد آزادی  بزرگترين خواننده قرن .

همه اين دسيسه ها برای نابودی و بد نام کردن مايکل طراحی شده که مطمئنا هيچ کدام از اين حيله های شيطانی و بی شرمانه به نتيجه مطلوب نخواهد رسيد.

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۳:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٢

 

سلام به همه دوستان .

اميدوارم که حال همگيتون هم خوب باشه و در پناه خدا موفق باشين..

از اين که مدتی نبودم عذر ميخوام خودتون شاهد بودين که هر روز اين صفحه به روز ميشد اما خوب بنا به دلايلی يه مدت نتونستم حتا وارد پرشين بلاگ بشم چه برسه به اينکه بخوام بيام اينحا..

اما خوب حالا که اومدم با انرژی و سر حال اومدم تا بازم بنويسم.

فعلا يه عکس خوشگل و مامانی براتون ميذارم تا بعدا .

اين عکس متعلق به .....! (اسمش محرمانه هست)

کمی صبر کنين تا عکس کاملا روی مرورگرتون لود بشه.

بای.

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٢

بازی کودکانه

زندگی همش يه بازيه

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٥:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٢

روزگار غريبيست

روزگار غريبيست .

پر از درد و رنج.

پر از آه و حسرت.

پر از شيون و گريه.

پر از درد بی کسی.

پر از عشقهای بی سرانجام.

پر از شاديهای زودگذر.

پر از مرگ .

پر از انبوهی شکوه از دست زمونه.

پر از نامردی و نا رفيقی.

روزگاری که ما رو حبس کرده تو يه چهار ديواری به اسم دنيا.

بهناز جعفری توی فيلم خانه ای روی آب ميگه: جنگه! ميگه ما خونمون رو روی آب ساختيم .

 به تدريج اون خونه با هرچی آرزو و اميده ميره ته آب.

ته آبی که سرما کم کم اون رو منجمد ميکنه و ديگه هيچ صدايی از اون خونه به گوش هيچ کس نميرسه .

ما همه يه روزی ميريم. اين روزگاره بی ناموس به کدوممون وفا ميکنه؟

توف به اين دنيا. توف به هرچی عشقه . توف به هرچی دله . توف به هرچی دلبستگيه.

کاش الان کتاب معينی کرمانشاهی رو داشتم تا اون شعرش رو منوشتم براتون که ميگه : (عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم .....

دنيا ميخوام فقط بگم من هيچی از تونميخوام فقط ميخوام بذاری من خودم بمونم .

بذار مثل همه رنگ عوض نکنم ... تو رو جون اون مادرت بذار من يه رنگ باشم.

آهای دنيای بی معرفت من تف ميکنم به هرچی جاه و جلاله. من هيچی از تو نميخوام . ميفهمی؟ هيچييييييييييييييييييی

واسه خيلی ها خيلی چيزا اصلا مهم نيست. اما واسه من هميشه کوچيکترين چيزا مهم بوده و بزرگترين چيزا برام پوچ و کوچيک.

لعنت به من که نميتونم حرف دلمو رو بنويسم نه ميتونم بنويسم و نه اينکه بيان کنم.

فقط ميتونم حس کنم . فقط حس.

حس اينکه اين دنيا همش غم و تنهاييه. (برای همه و باز هم برای همه)

و در آخر اينکه روزگاره غريبيست

پر از خالی.

اينارو در حالی نوشتم که واقعا ميخوام گريه کنم.

بای

 

آوازم در غم آسمان، در گلويم خشک ميشود.
فريادی به کوچکی قفسم در شيار اين حصار ميشکند.
گناهم چيست؟
پر و بال داشتن؟ یا عاشق بودن؟
شايد هم آواز خواندن؟!


 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۳:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸٢

بای

سلام..

نميدونم شايد تا مدتی ديگه نيام نت.

به هر حال اميدوارم که زود بتونم برگردم تهران چون هيچ جا رو مثل شهره خودم دوست ندارم . تا اون موقع ميدونم خيلی سوژه پيدا ميکنم برای نوشتن .

در ضمن قصد دارم آماره وبلاگهايی رو هم که پرشين بلاگ ميبنده رو توی وبلاگم بيارم . (شايد براتون جالب باشه که ببينين)

خوب ديگه !

همين .بای

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٦:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٢

برای هميشه

مسير قديمی مسدود شده بود.

شايد به خاطر راه سازی يا هرچيزه ديگه ای اون مسير رو مسدود کرده بود.!

هوا سرد بود و تاريک.

خيابونا انگاری که صد ساله با مردمی که با پاهاشون اونو متراژ ميکنن قهر کرده.

هيچ کس تو خيابون نبود و فقط ماشينها رو  ميديدی که يا ميرن يا ميان.

فقط داشتم فکر ميکردم ..

داشتم به جايی ميرفتم که زندگی هيچ جريانی نداشت و فقط ظلم بود و باز هم ظلم بود.

چرا؟

برای حفظ قدرت .

مسير رو بالخره پيدا کردم و بعداز رد کردن شهرک غرب و سعادت آباد به نزديکيهای محلی نزديک ميشدم که خيلی دوست داشتم تمامه ماشين رو پر ميکردم از بمب و با تمام سرعت ميرفتم تو دل اون دره سبز رنگ آهنی که با ديدنش تمام اعصابم رو مختل کرد و فقط ميخواستم فرياد بزنم تا بلکه صدام رو اونايی که اون تو پشت اون در هستند بشنون و شايد دلشون به رحم بياد.

نزديک و نزديکتر ميشدم و مدام به اظطرابم افزوده ميشد . نميدونم فکر ميکردم الان اون جوون  ايرانی که اونجا اسير شده داره به چی فکر ميکنه؟ آيا الان لباس گرم تنش هست يا جاش راحته يا حتا گرسنه هست يا سير؟ لعنت به قدرت . لعنت به استبداد . لعنت به زورگويی.داشتم فکر ميکردم که افتخارهای اين مملکت همونايی هستن که پشت اون دره سبز رنگ آهنی توی يه سلول انفرادی اسير شدن و هر شب با شکنجه ازشون پذيرايی ميکنن .

تو همين فکر بودم که از يه مسير باريک کم کم به همون دره سبز رنگ آهنی نزديک ميشدم٫ بالای اون دره سبز رنگ آهنی نوشته بود : بازداشتگاه اوين

بله زندانی که سالهاست به زندان مرگ شهرت پيدا کرده و جناياتی که توی اون زندان به وقوع پيوسته حتا تو زندان آلکاتراس هم به وقوع نپيوسته.و چه بی شرو هستند زندانبانهايی که حتا به شيرهای اين مرز و بوم هم رحم نميکنن .

وقتی رسيدم به اوين سرعتم رو کم کردم و ناگهان اون دره آهنی رو تصور کردم که باز شده و تمام اونايی که اونجا اسير بودن به بيرون اومدن و  با ريختن اشک تولد دوباره خودشون رو جشن ميگيرن همراه مردم. و همين مردم هستن که نظام جبار و خونخواری رو که خون هزاران جوون عاشق اين مرز و بوم رو به پای قصرها و برجهای لعنتی خودش ريخته رو به زباله دوونی تاريخ ننگين استداد که نمونه ای از اين استبداد رو هم تو نظام مشروطه ديديم و تازيانه اين استبداد سالهاست که اندام اين ملت هميشه ساده رو شکنجه داده.

اما شاه اين مملکت که روحش شاد باشه اگه استبدادی بود به نفع ملت و ميهنش بود . درست مثل پدری که تو گوش پسرش ميزنه فقط به خاطر اينکه اون بچه به راه کج کشيده نشه .شاه استبدادی بود اما مرد بود و هممون ديديم که خودش با پای خودش از اين مملکت رفت و حاظر نشد خونريزی رو ادامه بده . هيچ وقت فراموش نميکنم صحنه هايی رو که شاه اين سرزمين داشت تو فرودگاه مهراباد تهران با وطنش و همه وفادارانش وداع ميکرد و با چشمهايی پر از اشک برای همه آرزوهای فنا شده ايران که جز پيشرفت و آبادانی هيچ چيز ديگر نبود سوار بر هواپيما شد و برای هميشه با ايران بدرود گفته و راهی يه سفر بی سرانجام شد و ديگه هيچ وقت پا به وطن نگذاشت.

خداوند روحش رو شاد کنه.

خداوند به همه خانواده های زندانيان سياسی دربند و همه دانشجويانی که در ادامه اين راه کوشا و مقاوم و ايثارگر هستند نيرو و صبره بده .

خداوند نگه داره ايران .

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٢

 

اينقدر حرف تو اين دل صاب مرده هست که نميدونم چه جوری و از کجا بايد شروع کنم.!

بازم نميدونم از کجا بايد شروع کنم.!

بی خيال الان حس نوشتن نيست و تمرکز نوشتن هم ندارم ..

ترجيح ميدم برم مسنجر واسه دوستام موزيک بذارم از شادمهر (جينا گل من)

خيلی با اين موزيک حال ميکنم.

شما هم خواستين حتما بياين.

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ آبان ،۱۳۸٢

چنتا وبلاگ برای شما

و امشب معرفی چنتا وبلاگ خوب و واقعا مفيد که مطمئن هستم که خوشتون مياد.

در ضمن اونايی که تازه وبلاگ باز کردن اگه دوست داشتن ميتونن آدرس وبلاگشون رو توی نظر خواهی بنويسن تا براشون به همين صورتی که ميبينين يه جورايی لينک داده باشم.

به اميد موفقيت برای همه وبلاگنويسهای عزيز.

 

يگانه

آهنگسازی و آرانژمان

هک و مطالب آموزنده

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٢

رايت کليک نکنين.

مگه من نگفته بودم که رايت کليک نکنين؟

خوب وقتی حرف گوش نميکنين تقصيره من چيه؟

باز هم ميگم توی اين وبلاگ اصلا رايت کليک نکنين(در غير اين صورت من هيچ مسئوليتی رو بر عهده نخواهم گرفت)

وسلام نامه شد تمام.

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٦:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٢

خونه آينده

اگه يه زمانی بخوام مجردی زندگی کنم و تنها مطمئنا اين خونه زيبا رو انتخاب خواهم کرد.

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٢

آرزو

خيلي از ما فردا ميرن و خيلي ها مييان.خيلي ها فکر ميکنن که حالا حالاها زنده ميمونن تا به تمام آرزوهاشون برسن .واي چه لذتي داره وقتي آدميزاد به آرزوهاش ميرسه. درست مثل تو فيلما.نميدوني وقتي حتا فکرشو ميکنم که اگه به يکي از بزرگترين آرزوهام برسم چه حال غريبي بهم دست ميده.اون وقت که حتا حس کردن اون حال و هواي فتح منو با خودش ميبره توي درياچه که اون درياچه از چشمام سرازير ميشه و مدام بيشترو بيشتر.
من   هر وقت که اشک ميريزم دوست دارم چشمام رو توي آينه ببينم.نميدونم شايد احساس ميکنم خودم بايد مرحمي باشم واسه همه غمها و تنهايي هايي که دوستشون دارم چونکه به راحتي به دستشون نياوردم.اما چه غم انگيزه وقتي يه جوون قبلز اينکه حتا معني عاشق شدن رو بفهمه و اونو حس کنه با تمام وجود بايد دنيا رو با همه تلخي هاش که من ميگم همون تلخي ها هستند که شيريني خاصي رو به همراه دارن بذاره و بره .بره اونجايي که بهش ميگن برزخ يا هرچيزه ديگه.
اينکه آدم بعداز مرگش به کجا ميره و چه بلايي به سرش ميياد اصلا مهم نيست .مهم اينه که اون ديگه تو جمع ما هيچ وجودي نداره . باور کن همين الان که من دارم اينارو مينويسم واسه دل همه اونايي که غم رو حس کردن و باهاش زندگي کردن همين حالا باور کن هزاران مادر دارن براي ÷سر و يا دختري که از دست دادن اشک ميريزن و همه اميدشون از زندگي سلب شده . اما با مردن حتا هزاران جوون زندگي از حرکت خودشو باز نخواهد ايستاد و اين کره خاکي مدام به چرخش خودش ادامه خواهد داد.باور کن انقدر اين زندگي مسخره و حقيره که ارزش اين همه زخم زدن رو نداره.باور کن تنها چيزي که ميمونه ياد و خاطره آدمهايي هست که الان ديگه براي بستگانشون وجودي ندارن وتنها خاطره اونها زنده ميمونه براي همه عزيزانشون.اما کي ميفهمه اين حرفهارو؟کي ميتونه خودشو واسه يه لحظه آزاد کنه از شره هرچي نامردي و بي مرامييه؟آدما تو اين روزگاره غريب دارن نونه کارايي رو ميخورن که انجام ميدن.! خوب خيلي ها کاراي خوب انجام ميدن و خيلي ها کاراي بد.خوش به حال اونايي که کاراي خوب رو پيشه کردن.
آرزو ميکنم همتون به آرزوهاتون برسين

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ آبان ،۱۳۸٢

ناگفته ها

اين رو از وبلاگ دوستی گذاشتم اينجا با اجازشون البته ..

هم اين عکس سرشار از نا گفته هاست و هم با وبلاگ اين عزيز که روی اين عکس حک شده ميتونين آشنا بشين و از وبلاگشون ديدن کنين.

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ آبان ،۱۳۸٢

چشمها

اين چشمها .

وای خدای من .!

اين نگاه واسه من خيلی آشناست.

فقط کافی يه نشونه يه علامت برای برگشتن به گذشته ها ٫ به همه خاطرات تلخ و شيرين که همشون رو دوست داشتی و داری.

اين چشمای زيبا منو به ياد يه زن ميندازه .

زنی که دوستش داشتم و دوستش داشتم و باز هم دوستش داشتم.

نميدونم چرا اون جرقه عجيب تو زندگيم زده شد و من عاشق يه زن شدم .

زنی به نام تارا .

۲۵ ساله ٫ متاهل

زنی که يک پسر کوچيک به نام مانی داشت.

نميدونم واقعا نميدونم چرا اون سره راه من قرار گرفت و چرا من اونو دوشت داشتم .

اما هنوزم برام خيلی تلخ باور کردن اين حقيقت که من اونو ديگه ندارم و نميتونم داشته باشم . چه شبا و چه روزايی که با هم بوديم و واسه آينده خودمون حرف ميزديم . به من ميگف دامون اگه قول بدی مرد باشی و به من پشت پا نزنی ٫ اگه قول بدی بری سره کار ٫ اگه قول بدی دوستم داشته باشی واسه هميشه ميشم واسه تو . تارا هيچ وقت يادم نميره چقدر گريه کردم تو امامزاده صالح واسه اينکه نميتونم تو رو داشته باشم ٫ تارا هيچ وقت يادم نميره که چه شمعهايی که برای زندگيت روشن نکرده بودم ٫ تارا هيچ وقت يادم نميره که چقدر پيشت بودم و باهات حرف زدم ٫ تارا هيچ وقت يارم نميره که تو همه عشقم بودی.. هيچ وقت يادم نميره اون احساس قشنگ رو که حالا ديگه ندارمش ٫ تارای من ميدونم ديگه نميخوام حتا باور کنم عشق رو٫ تارا ديگه نميخوام باور کنم احساس رو .چه شبايی که تا صبح پای اون تلفن لعنتی تا صبح ميخنديدی و من فقط به صدای خنده هات گوش ميدادم تا آروم بشم.

تارا باور کن خنده هات رو اينقدر دوست داشتم که بعدا از اون خنده های نازو خوشگلت ديگه حاظر نيستم صدای هيچ خنده ای رو بشنوم.تارا تو ميدونستی که ما نميتونيم با هم باشيم واسه هميشه . تو ميدونستی اما هيچی نگفتی.تارا تو باعث شدی من واسه هميشه عوض بشم.تو خواستی که من سنگ بشم که شدم عزيزه دلم.

خدای بزرگ ٫ خدايی که ميدونم واسه من فقط احساس و عشقی .خدايی که ميدونم منه حمال رو به اين دنيای کثيف آوردی تا رنجم بدی . ميخوام ازت يه چيزی بپرسم درست مثل دوتا رفيق.ميخوام بپرسم عشق واقعا يعنی دوری از کسی که عاشقش هستی؟واقعا راسته که ميگن عش يعنی ليلی و مجنونی که هيچ وقت به هم نرسيدن؟

اگه اينجوريه پس چه حکمتيه عزيزم که عشق رو تو وجود آدمها نهادی؟

من هميشه ميخواستم انسانی باشم که به ضعيف تر از خودم کمک کنم . هيچ وقت يادم نميره شبايی رو که تا صبح به خدای خودم قول ميدادم اگه اونقدر منو پولدار کنه که قدرتشو داشته باشم به همه بنده هاش کمک ميکنم ٫ نمیذارم هيچ کس گرسنه بمونه.خدا تو يادت هست ؟

اما هر آدمی سرنوشتی داره.

اين چشما واسه هميشه تو ياده من هست. اين چشمايی که باعث شد من به همه گذشته هام برگردم و يادم بياد که من اين نبودم .

من دامونی بودم که به زندگی جره ديگه ای نگاه ميردک ٫ به آدمها به عشق به دوستی .

اما من عوض شدم .

من واسه هميشه عوض شدم.

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ آبان ،۱۳۸٢

دعوت شرافتمندانه

زندگی در صلح و يا نابودی دعوتی است به مبارزه از سوی عصر اتم .

وضع تنش روز افزون نميتواند برای هميشه ادامه يابد ٫‌ به يقين سرانجام به صلح و يا نيستی خواهد رسيد.

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٢

گوشه ای از يک احساس

چه دشوار است از يکديگر جدا ماندن. و جز اين چاره ای نيست ٫ که تقدير اين چنين است. زيرا هر کس بايد به دنبال استعداد خود برود و تلاش کند تا به مقصود برسد. اما رشته های دوستی و محبت هميشه ما را به يکديگر متصل ميکند ...

(لودويگ وان بتهوون)

 

 

دوستان توصيه ميکنم از رايت کليک کردن روی اين وبلاگ جدا پرهيز کنيد..(در غير اين صورت هر مشکلی پيش بياد پای خودتون هست)

مخلص همه اونايی که ميان و اما بی صدا ميرن.

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸٢

آدمها و دنيای اعداد

آدمها و اعداد ..!

آدمها رو ميشه به شکل اعداد در نظر گرفت.!

اعدادی که گاه يک رقمی و گاه دو رقمی هستند . يک رقمی های زوج و يک رقمی های فرد.

به نظر من ميشه بعضی از آدمها رو به شکل ۰۱۰۱۰۱۱۰۱۰۱ در نظر گرفت.

کی ميدونه اعداد بالا روی چه افرادی با چه مشخصه های روحی صدق ميکنه.؟

اعداد زوج و فرد .

به نظر من آدمهايی که استعداد فرد بودن رو در دنيای بی انتهای اعداد دارند ٫ هميشه توان جذبشون بيشتر از اعداد زوج بوده و خواهد بود.

خوب ميشه اعداد رو ضرب و يا تقسيم نمود و همينطور جمع و منها !

آدمها بايد به اعداد جوره ديگه ای نگاه کنند..!

(دنياها بر پايه اعداد نهادينه شده اند )

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸٢

تجربه

چند نکته مهم برای هر کسی که با دختر سر و کار دارد:

یک دختر مثل یک آدامس است :....... جویدن طولانی هر آدامسی به جز بیمزه شدنش حاصلی ندارد.

یک دختر مثل یک آدامس است:.........هیچ وقت آدامس نیم خورده کسی را به دهان نگذارید.

یک دختر مثل یک آدامس است:...........داشتن آدامسی که نتوانی بازش کنی با نداشتنش هیچ فرقی ندارد.

یک دختر مثل یک آدامس است:........آدامس زیاد مانده ارزش جویدن ندارد.

یک دختر مثل یک آدامس است:.......هراز چندی به دندانهایتان فرصت بدهیدبه هر حال آدامستان را میتوانید عوض کنید ولی دندانهایتان را نه!

یک دختر مثل یک آدامس است:.......به چشیدن طعم تنها یک آدامس اکتفا نکنید .

 

آدامسها در شکلها و بسته بندی های متفاوتی به بازار عرضه مشوند.

(دوستان عزيز آمارگير وبلاگ هم دوباره راه اندازی کردم و بر اساس همون تعدادی که بود مبنای آمار وبلاگ رو تنظيم کردم و اميدوارم که ۳۶۵۸ نفر که آخرين آمار وبلاگ من در ۳ ماه گذشته بود از حالا به بعد هم مثل گذشته اميدوار کننده باشه.ميتونين آمار گير رو در انتهای صفحه وبلاگ مشاهده کنيد.)

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸٢

بانک اطلاعاتی املاک

مژده به تمامی کسانی که به دنبال ملک دلخواه خود ميگردن..

بانک اطلاعات املاک

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٢

kazZa

دوستانی که مطلع هستند جواب بدن حتما...

برنامه کازای من kazZA   خود به خود بسته ميشه ...

نميدونم مشکلش چيه!

اگه کسی ميدونه و با اين برنامه آشنا هست لطفا کمکم کنه ..

ممنون

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٤:٠٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ مهر ،۱۳۸٢

کاريکاتور (۲)

ادامه کارکاتورها ..

محسن رمضانی

مهران مديری

مژده شمسائی

و پايان ......

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٢

کاريکاتور

امين حيايی

رضا کيانيان

ليلا حاتمی

پارسا پيروزفر

علی قربانزاده

بقيه عکسها رو بعدا ادامه ميديم...

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٢

چهره

زيباترين ...

سوزان  (susan ward)

متولد ۱۵ آپريل ۱۹۷۶

Birthplace:
Monroe, Louisana, USA
Date of Birth:
April, 15 1976

 

 

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸٢

ستاره

و اين هم به نظر من خوشتیپ ترين بازيگر سينمای ايران...

حسام نواب صفوی .

در جشن سينمای ايران (تالار وحدت)

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٢

anastacia

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸٢

اطلاعيه

از دوستان وبلاگ نويسی که با وبلاگ من در ارتباط هستند خواهش ميکنم موضوع مربوط به مهرانه قائمی رو توی وبلاگهاشون بنويسن تا شايد کس يا کسانی بخونن و کمکی هر چند مختصر شده باشه ...

ممنون از لطفتون.

بای.

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٥:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ مهر ،۱۳۸٢

مهرانه قائمی

برای کمک به باز موندن اين چشمای قشنگ و معصوم .

برای اين که بگيم ما هنوز ميتونيم دست محبت به سوی هم ديگه بلند کنيم.

برای اينکه بگيم هنوز انسانيت زنده هست و ما هنوز انسان هستيم.

برای اينکه بگيم ما دلمون هنوز سنگی نشده.

دست ياريتون رو از مهرانه دريغ نکين.

اگه ميتونين کمک کنين لحظه ای درنگ نکين .

قلب پر مهر مهرانه در انتظار شما انسانهايی زنده هست که ميتونين محبت کردن و کمک به هم نوع خودتون رو تجربه کنين .

شماره حساب ۷۰۵۷۲۷ ، بانك ملي ، شعبه ي آموزش و پرورش كرج ، كد 2631 ، به نام مهرانه قائمي جهت دريافت كمكهاي هموطنانمان در داخل كشور و حساب ارزي شماره 114061 بانك صادرات ، كد شعبه ي 4180 با سوئيفت کد BSIRIRTHTAK براي دريافت كمكهاي ارزی (فقط يورو) هموطنان ساكن خارج از کشور (به جز آمریکا) در نظر گرفته شده است

وبلاگ مهرانه رو ميتونين ببينين.وبلاگی که خودش توش مينويسه و از عشق برامون ميگه.

ورود

وبلاگی که توضيحات مفصلی درباره مهرانه قائمی داده است

شب شکن

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٢

معرفی چنتا گل

دوستانی که وبلاگهاشون رو هر بار که آنلاين اينترنت ميشم ميخونم و لذت ميبرم...

به ترتيب .

اهل دل

راشين

شب بوی زيبا

ديده نو

بلاک جک

و آخرين وبلاگ دوست عزيزه من خانوم دنيای عزيز..

مهرواژ

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٢

تهرانی

منتظر نظراتتون نيستم چون شما آدما منتظر زير لفظی هستين تا يه نظری حرفی يا حديثی بنويسين تو اين خراب شده...

اين عکس به نظرم قشنگ اومد ..

قشنگه؟؟

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٢

مديوم

دوستای عزيز سلام ..

کمک ميخوام .

من به دنبال يک مديوم هستم که بتونه روح احضار کنه و البته نه با استکان و اين مدل چيزها بلکه حضورا و شفاف اين کار رو انجام بده ...

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٢

 

red_medisa: khak bar saret ba in weblog ashghalet. choghondare laf zan

اين آی دی کسی هست که خيلی به وبلاگ من محبت داشت...

راستی چغندر چه ربطی به لاف زن داره؟

يکی اين رو به من بگه که ربط اين دوتا با هم در چی هست؟

ممنون..

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٢

لعنت

لعنت به ذات کثيفت هدی .

نفرينت نميکنم اما آرزو ميکنم به سرت بياد تا بفهمی که چه قدر رزلی .

در ضمن امشب شب هفت آقای لطفيان عزيز بود.

روحش شاد .

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٢

من ديگه نميتونم

اعصابم رو خورد کرده اين آدم مسخره.

فقط رو اعصابم بلده راه بره و دشتی بخونه .

بابا ما به کی هيزم تر فروختيم ؟

يکی جواب من رو بده تو رو سره جدتون قسم .

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٢

آفرين

بعد از مدتها بالاخره اونی رو که ميخواستم پيدا کردم...

آفرين دامونی.

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸٢

ارازل و اوباش

 

اون عده از ارازل و اوباشی که مييان اينجا و دری وری مينويسن بايد بدونن که من پشکل خر هم بارشون نميکنم و خيلی ساده و راحت چرت و پرت هاشون رو با يه کليک پاک ميکنم ...

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٢

اشتباه آفرينش

بد ذات ترين موجودی که خداوند جهان خلق کرد.

 برو ای زن

برو ای لکه آلوده به ننگ.

 برو برو برو .......

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٢

متاليکا

اين متال که ميگن خوردنيه يا پوشيدنی؟

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ شهریور ،۱۳۸٢

تبريک تبريک تبريک......

به مناسبت مرگ يک آخوند احمق و لاشخور و  واصل شدن او به درک من ميخوام به همه شيرينی بدم...

راستی در فکر گرفتن يه پارتی با نام (حکيم ترکمون) هستم...

با مرگ هر آخوند ما يک قدم به بشريت نزديک ميشيم...

 چطوری آقای حکيم.؟

تو قبر خوش ميگذره؟

اينشالاه اونجا دوستات مييان کمکت. مگه نه؟

 

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٢

انتخاب من .

آنجليا جولی..

هر کسی يه هنرمند محبوب برای خودش انتخاب ميکنه.

انتخاب من آنجليا.

زيباترين لبخندی که تا حالا رو لب يک زن ديدم .

و زيبا ترين بازی.

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٢

دلقک های ايرانی.

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٢

برای خنده/

فقط به نقطه ای که در راس دايره کشيده شده نگاه کنيد و سرتون رو عقب جلو ببريد..

هرچی ديدين به منم بگين.(تکراری بيد؟)

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٢

خاطره من از دنيای مردگان

و باز هم شب فرا رسيد.

بهتون گفته بودم که امروز ميرم (بهشت زهرا).

و رفتم.!

البته من اکثر اوقات اونجا هستم و با مرده ها خرفام رو ميزنم.

حرفهايی که شايد زنده ها نتونن درک کنن و بفهمن.

حرفهايی که بايد تو دل شهر مردگان زد تا نا محرمان نفهمند که چه در دل داری.!

ميخوام تمام چيزهايی رو که امروز بر من گذشت رو براتون تعريف کنم.

صبح ساعت ۹:۳۰ با دوستم سره فيروز بخش (فريد) اقدسيه قرار گداشتم تا از اونجا با هم بريم تجريش و بعد هم پيش به سوی مير داماد و از اونجا هم مترويی که يک راست ميبره (حرم به اصطلاح مطهر).

به هر حال بيليط گرفتيم و از اونجا راه افتاديم به سمت (بهشت زهرا)

يه چيزه جالب که دوست دارم براتون بگم اين که من هر وقت سوار مترو شدم ايستگاه ميدون شوش دختر ها و پسرهايی رو ديدم که از نظر تیپ و قيافه پوزه

بچه های بالا شهر رو زدن..(جالب بود ٫ نه؟)

بعد از رد کردن ايستگاه های بين راه به (بهشت زهرا) رسيديم.

با سواری هايی که دم در مترو ايستاده بودند تا مسافر ببرند با يکيشون دربست گرفتم و يک راست من رو برد به غسالخانه و اونجا ۵۰۰ تومان ازم گرفت و بعد رفت..

خوب اولين صحنه ای که هر کس از اون زاويه ميتونه ببينه ازدحام مردمی هست که توی سالن  کامپيوتری به چشم ميخوره و وقتی که رفتم به سمت شرق سالن کامپيوتری طبق معمول جنازه هايی روی زمين و مردمی که روی جنازه ها مشغول نماز گذاردن هستند به رهبری آخوندی که در دراس صف قرار داره..

اونجا رو رد کردم و به طرف غسالخانه رفتم.

امروز اولين بار بود که با موهای باز رفتم توی غسالخانه (مرده شور خانه) .مردمی که چه اونجا و چه در بخش های مختلف (بهشت زهرا ) من رو ميديدند  آنچنان نگاه ميکردن که انگار جن ديدن.

ولی من به تنها چيزی که اصلا اهميت نميدم نگاه خام مردم هست.

به هر حال توی مرده شور خانه بودم که يکی از مرده شورها زد به شيشه و خطاب به من چيزی گفت که به دليل زخيم بودن شيشه و همچنين سرو صدای بسيار نفهميدم چی گفت اما به ظاهر خيلی خوشش اومده بود که يه خوشتپ ميبينه..!

اونجا پسز بچه ای رو ديدم که کاش نميديدمش.!

شايد ۱۶ يا ۱۷ سال بيشتر از عمرش نگذشته بود .

اما بدن کوچيک و ضعيفش که پر از کبودی و سياه شدگی بود زير دستای مرده شورا کف آلود ميشد و غسل ميت ميگرفت.

آنچنان برآشفته شدم که دلم ميخواست به اونکسی که اين دنيا رو بنا کرده فوش بدم ٫ که آخه چرا يه بچه ۱۷ ساله رو بايد از مادرش بگيره؟

چرا اونهايی رو از روی زمين برنميداره که شدن عامل سياهی و کفر؟

زورش به اين بچه ميرسه؟

به هر حال اون پسر بچه ۱۷ ساله رو تا لحظه ای که کفن پيچ کردن همراهی کردم و سپس به بيرون رفتم به دليل خفه بودن هوای اون تو.

خيلی خيلی گرم بود به حدی که آدم نفس نميتونست بکشه.

موهام رو بستم و بعدش رفتم يک آب معدنی خريدم تا لبی تازه کنم.

بيرون خواهری رو ديدم که در سوگ برادرش کف زمين خودشو دراز کش کرده بود و مدام ميگفت (عليرضا)(عليرضاااااااااااااااااااااا)

با ديدن اين منظره دلم ميخواست که برم بلندش کنم تا با هم گريه کنيم.

اون دختر خواهر همون پسر بچه ۱۷ ساله بود که حالا ديگه بايد باور ميکرد که داداش کوچولوش رو دارن غسل ميدن . اون بايد ديگه باور ميکرد که داداش کوچولوش امشب بايد نوازش های پر از مهر مادرش رو برای ابد فراموش کنه تا ابد يعنی تا وقتی که نهايتی نميتونه داشته باشه.!

من که نميتونم باور کنم ..!

خيلی متاثر شدم به حدی که اشکم تو چشمام حلقه زد و زود خودم رو از اون قسمت غم انگيز دور کردم و به طرف قطعه هنرمندان به راه افتادم.

به جايی ميرفتم که پر از مهر آدمی بود.

جايی که اونجا همه عاشق بودن و عاشقانه هم کوچ کردند.

بعداز طی مسير تا قطعه هنرمندان و رسيدن به اونجا يک راست به طرف سنگ ((محمد علی فردين)) رفتم و برای اون عزيزه از دست رفته و عاشق هم فاتحه ای فرستادم .

اون مرد با اون همه شهرت و جمال ٫ حالا اومده اينجا زيره اين همه خاک سر خوابيده تا خستگی در کنه...

کاش دوباره فردين زنده ميشد و دوباره متونست بازی کنه و قلب دوستدارانش رو شاد کنه..

اما افسوس که هر کس تنها يک بار به دنيا پا ميگذاره .

بعد از فرستادن فاتحه برای هنرمند محبوبم مجددا به طرف غسالخانه (مرده شور خانه) به راه اوفتادم ٫ اما اين بار از پشت آرامگاه ها رفتم..

يک مشت قبر زيره پاهام بود که هنوز کسی رو توشون دفن نکرده بودن و گويا آماده کرده بودن برای کسايی که در آينده جاشون اونجا خواهد بود..

ممکنه يکی از همونهايی که زيره پاهام بود مال من باشه .

ميدونی به اين دنيا اصلا نميشه دل بست ٫‌بايد هميشه اين رو به ذهن داشته باشی که تو هم خواهی مرد چه يک ثانيه ديکه چه ۱۰۰ سال ديگه.

بايد بفهمی و درک کنی که مرگ از رگ گردن بدن به ما نزديکتره .

به غسالخانه برگشتم ولی متاسفانه يادم نميياد که دوباره تو رفتم يا نه ٫ اما يادمه که به خونه زنگ زدم و به خواهرم گفتم من دارم مييام خونه کم کم...!

مدتها بود که ميخواستم از مسئولين اونجا اجازه بگيرم برای شستن مرده اونم فقط يک بار..

ميدونی ميخواستم حس کنم نه ثواب.

رفتم از قسمتی که مرده ها رو ميبرن تو غسالخونه برای شستن.

دم درش که يه حالت کيوسک مانند داره يک نفر ماسک زده بود  و نشسته بود.

باهاش سلام کردم و گفتم جريان رو بهش و اون گفت بايد از حاج آقا صادقی فر اگه اشتباه نکنم البته اجازه بگيرين ٫ اونه که اجازه بايد بده.

رفتم دفتر آقای صادقی فر و باهاش صحبت کردم.اما اون اجازه نداد .

دليلش هم اين بود که ميگفت وزارت بهداشت ممنوع کرده به دليل اينکه اينجا مرده هايی ميارن که اکثرا مريض هستند و بيماره هايی چون (ايدز ٫ وبا ٫ جزام و هپاتيت) دارند به همين دليل جايز نيست جز کارگران غسالخانه کسی وارد اونجا بشه .

بهش گفتم حالا اگه کسی بخواد به مستحب اين کار عمل کنه و خودش راضی باشه که اين کار رو انجام بده اونوقت چی؟

گفت: تو دين گفته شده اگر مرده رو دست مونده بود و کسی نبود که اون رو غسل بده مستحب هست که شما اين کارو انجام بدي.

خوب من ديدم نتيجه ای نداره حرف زدن به همين دليل تشکر کردم و بعدش اومدم بيرون و به سمت خيابون اصلی (بهشت زهرا) به راه اوفتادم ..

بعدش ماشین گرفتم و به سمت مترو رفتم و بعد از گرفتن بليط به سمت ميرداماد رفتم..

به تجريش که رسيدم انگار رفتم توی دنيای ديگه..!

ما هر وقت که فکر ميکنيم دنيا و زندگی روی خوش به ما نشان داده و احساس ميکنيم زندگی خيلی زيباست ٫ درست در همون لحظه بدترين خبر رو خواهيم شنيد.

اين رو از من به عنوان تجربه بپذيريد..!

دامون.تهران.

 

 

 

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٢

سلام.

فردا دارم با يکی از دوستانم ميرم بهشت زهرا...

از زنده ها که خيری نديديم تا به امروز ٫ بريم ببينيم شايد از مرده ها خير ديديم..

به هر حال التماس دعا.

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٢

چت

اينها متن گفتگوی من با دختر خانومی به اسم سارا بود که به دلايلی خواستم شما هم بخونين و ........

ازتون خواهش ميکنم برای اين شخص مزاحمتی ايجاد نکين چون من حلالتون نميکنم.

مرسی . بای

damoon182000 (01:44:45 Þ.Ù): salam sara jan


sara_1234_sara (01:45:12 Þ.Ù): salam
damoon182000 (01:45:22 Þ.Ù): asl plz
damoon182000 (01:45:23 Þ.Ù): ?
sara_1234_sara (01:45:36 Þ.Ù): u?
sara_1234_sara (01:45:39 Þ.Ù):
damoon182000 (01:45:42 Þ.Ù):


sara_1234_sara (01:46:10 Þ.Ù): mikhasty ye dasty bezani
sara_1234_sara (01:46:11 Þ.Ù): bye
damoon182000 (01:46:21 Þ.Ù): shoma dokhtara enghad badbakhtin ke hata chat kardan ham balad nistin
damoon182000 (01:46:27 Þ.Ù): ye dasti vase chi?
damoon182000 (01:46:39 Þ.Ù): mage to ki hasti ke man bekham vaghtamo barash talaf konam?
damoon182000 (01:46:41 Þ.Ù): bache nane
damoon182000 (01:46:45 Þ.Ù): bye


sara_1234_sara (01:46:59 Þ.Ù):
sara_1234_sara (01:47:08 Þ.Ù): ohoh
sara_1234_sara (01:47:14 Þ.Ù): engar kheyly delet pore
damoon182000 (01:47:18 Þ.Ù): na
damoon182000 (01:47:21 Þ.Ù): delam por nist
damoon182000 (01:47:24 Þ.Ù): roodeham pore
damoon182000 (01:47:31 Þ.Ù): bache nane
damoon182000 (01:47:32 Þ.Ù): bye


sara_1234_sara (01:48:13 Þ.Ù): haha
sara_1234_sara (01:48:23 Þ.Ù): hala chera hey bye midi
sara_1234_sara (01:48:29 Þ.Ù): ya dorost sohbat kon ya nakon
damoon182000 (01:48:34 Þ.Ù): khafe mishi lotfan?
sara_1234_sara (01:48:37 Þ.Ù): darzemn yekam moadab tar bash
damoon182000 (01:48:45 Þ.Ù): goftam khafe mishi lotfan?
damoon182000 (01:48:51 Þ.Ù): daram ba gfam chat mikonam
damoon182000 (01:48:58 Þ.Ù): nemikham sedaye pm to azaram bede
damoon182000 (01:49:06 Þ.Ù): do u understand?
sara_1234_sara (01:49:06 Þ.Ù): khob chat kon
sara_1234_sara (01:49:06 Þ.Ù): mage bade
damoon182000 (01:49:18 Þ.Ù): bah bah
sara_1234_sara (01:49:24 Þ.Ù): baba jamesh kon basato
damoon182000 (01:49:25 Þ.Ù): maloome ke torki
sara_1234_sara (01:49:29 Þ.Ù):
damoon182000 (01:49:43 Þ.Ù): bilmiram?
sara_1234_sara (01:50:12 Þ.Ù): akhe miyay torki harf bezani
sara_1234_sara (01:50:16 Þ.Ù): torkiyam balad nisty
sara_1234_sara (01:50:24 Þ.Ù): rasty chera narahat shodi?
damoon182000 (01:50:30 Þ.Ù): akhe estedade torki nadaram aziz
damoon182000 (01:50:37 Þ.Ù): nemidoonam
damoon182000 (01:50:43 Þ.Ù): khodet fekr kon chera..!
sara_1234_sara (01:51:08 Þ.Ù): ahaaaaaaaan
sara_1234_sara (01:51:10 Þ.Ù): khob man 17 salame
sara_1234_sara (01:51:33 Þ.Ù): u?
damoon182000 (01:51:35 Þ.Ù): ye so al
damoon182000 (01:51:36 Þ.Ù): ?
damoon182000 (01:52:07 Þ.Ù): shomaha hatman bayad avalesh ye maliyat bedin badaz inke tarafo narahat kardin taze mesle adam harf bezanin?(in rasme shoma dokhtara hast?)


sara_1234_sara (01:52:34 Þ.Ù): man ke az oon aval mesle adam harf zadam
damoon182000 (01:52:42 Þ.Ù): maloom bod
sara_1234_sara (01:52:50 Þ.Ù): ghbool kon harki bood ba oon doshnamayee ke to dadi ye chizi behet migoft
damoon182000 (01:53:00 Þ.Ù): to mesle inke avale chat mano ba bf joonet
damoon182000 (01:53:07 Þ.Ù): mitooni to ham begi
damoon182000 (01:53:33 Þ.Ù): man ta zamani ehteram mizaram ke taraf janbasho dashte bashe
damoon182000 (01:53:35 Þ.Ù): ok
sara_1234_sara (01:53:51 Þ.Ù): bale
sara_1234_sara (01:54:03 Þ.Ù): akhe man age be to fosh bedam
sara_1234_sara (01:54:11 Þ.Ù): na chizi be man mirese
sara_1234_sara (01:54:11 Þ.Ù): na chizi beto
sara_1234_sara (01:54:17 Þ.Ù): baraye hamin khoonsardam
damoon182000 (01:54:19 Þ.Ù): man be to fosh nadadam aziz jan
sara_1234_sara (01:54:20 Þ.Ù): khob inaro vel kon
damoon182000 (01:54:28 Þ.Ù): khonsari ke bash
sara_1234_sara (01:55:02 Þ.Ù): tond khooyee ke kardi
damoon182000 (01:55:09 Þ.Ù): khob baba
damoon182000 (01:55:15 Þ.Ù): bikhiyall lotfan
damoon182000 (01:55:22 Þ.Ù): aslan man ye adam pofyooz hastam
damoon182000 (01:55:27 Þ.Ù): dast az sare ma bardar plz
sara_1234_sara (01:55:53 Þ.Ù): chera be pedaret fosh midi
sara_1234_sara (01:56:03 Þ.Ù): hade aghal be khodet fosh bede
sara_1234_sara (01:56:07 Þ.Ù): pesare bad


sara_1234_sara (01:56:22 Þ.Ù): man ke kheyly vaghte migam bikhiyal
sara_1234_sara (01:56:29 Þ.Ù): rajebe harchi doost dari begoo


damoon182000 (01:58:56 Þ.Ù): bebin to 17 salete
damoon182000 (01:59:05 Þ.Ù): ye dokhtare 17 sale to khoone mahdoodiyat ziyad dare
damoon182000 (01:59:11 Þ.Ù): man donbale dooste interneti nistam
damoon182000 (01:59:22 Þ.Ù): chon ta chand rooz dige forsate internet omadan nadaram
sara_1234_sara (01:59:26 Þ.Ù): baahaaa
damoon182000 (01:59:31 Þ.Ù): donbale ye dokhtare khoob migardam ke saresh be tanesh biyarze
sara_1234_sara (01:59:34 Þ.Ù): khob mage man migam ba man doost sho
damoon182000 (01:59:38 Þ.Ù): ham az nazare ghiyafe ham chizaye dige
damoon182000 (01:59:39 Þ.Ù): ok?
sara_1234_sara (01:59:41 Þ.Ù): darim harf mizanim
damoon182000 (02:00:03 Þ.Ù): harf zadanemoon bayad natije dashte bashe ya na?
damoon182000 (02:00:15 Þ.Ù): faghat harf bezanimo hich bnatijeyi nagirim nazanim behtare
damoon182000 (02:00:34 Þ.Ù): akharin gfam ro hamin emrooz morakhas kardam
sara_1234_sara (02:00:36 Þ.Ù): o
sara_1234_sara (02:00:38 Þ.Ù): che khoob
damoon182000 (02:00:44 Þ.Ù): onam be badtarin shekle momkene
sara_1234_sara (02:00:48 Þ.Ù): masalan natijash dokhtar boland kardan bashe
damoon182000 (02:00:48 Þ.Ù): ahle baj dadan nistam
damoon182000 (02:00:51 Þ.Ù): onam be dokhtar
damoon182000 (02:00:56 Þ.Ù): na baba
damoon182000 (02:01:03 Þ.Ù): dokhtar boland kardan ba javat mavatas
damoon182000 (02:01:08 Þ.Ù): goftam mikham ba yeki doost besham
damoon182000 (02:01:14 Þ.Ù): ke khosham biyad azash
damoon182000 (02:01:31 Þ.Ù): hamin
damoon182000 (02:01:34 Þ.Ù): ziyade?
sara_1234_sara (02:01:51 Þ.Ù): han
sara_1234_sara (02:01:54 Þ.Ù): ahan
sara_1234_sara (02:02:09 Þ.Ù): khob to ba in raftaret ke dokhtar gir nemiyari
sara_1234_sara (02:02:47 Þ.Ù): rasty chand salete?
damoon182000 (02:03:06 Þ.Ù): harfaye khande dar mizani azizam)))))))))))))))))
damoon182000 (02:03:08 Þ.Ù): ))))))))))))))))))
damoon182000 (02:03:11 Þ.Ù):
sara_1234_sara (02:03:45 Þ.Ù): ta inja harfaye to jaleb tar boode ke
sara_1234_sara (02:03:51 Þ.Ù): chand salete
damoon182000 (02:03:52 Þ.Ù): hamin emrooz age rah midadam dooroogh nagam az khiyaboon dolat ta aghdasiye mitoonestam az 10 ta 15 nafar ham shomare begiram ham shomare bedam ham mashin dar ham bi mashin
damoon182000 (02:03:57 Þ.Ù): man khodamo mishnasam..
damoon182000 (02:04:06 Þ.Ù): to ham ke mano na didi na mishnasi lotfan nazar nade
damoon182000 (02:04:12 Þ.Ù): mamnoon misham khoshgel koochooloo
sara_1234_sara (02:04:32 Þ.Ù): waaaaaaaooooo
sara_1234_sara (02:04:40 Þ.Ù): khoshgel kochooloo
damoon182000 (02:04:41 Þ.Ù): on woooooww hast na waaaaaaaaaaaaawwww
sara_1234_sara (02:04:46 Þ.Ù): nagofty chand salete
sara_1234_sara (02:05:01 Þ.Ù): aha hamoon ke to migi
sara_1234_sara (02:05:09 Þ.Ù): nagofty chand salete
damoon182000 (02:05:18 Þ.Ù): moheme ke chand salame?
sara_1234_sara (02:05:25 Þ.Ù): bale
damoon182000 (02:05:47 Þ.Ù): 6 sal az to bozorgtaram
sara_1234_sara (02:06:00 Þ.Ù): khob bebakhshida
sara_1234_sara (02:06:10 Þ.Ù): to khejalat nemikeshi ba in sennet in joori harf mizani
damoon182000 (02:06:31 Þ.Ù): na
sara_1234_sara (02:06:35 Þ.Ù): harfat khame
damoon182000 (02:06:36 Þ.Ù): aslan khejalat nemikesham
sara_1234_sara (02:06:49 Þ.Ù): maloome
damoon182000 (02:06:52 Þ.Ù): man khodamo ham range to kardam
damoon182000 (02:06:56 Þ.Ù): ke kam nayari
sara_1234_sara (02:06:58 Þ.Ù): chon aslan motevajeh nisti
damoon182000 (02:06:59 Þ.Ù): aziz koochooloo
sara_1234_sara (02:07:06 Þ.Ù): mokhatab in chizaro mifahme
damoon182000 (02:07:22 Þ.Ù):
damoon182000 (02:07:36 Þ.Ù): mokhatab kilooyiye ya dooneyi?
damoon182000 (02:07:37 Þ.Ù):


sara_1234_sara (02:08:22 Þ.Ù): to chi fekr mikoni
damoon182000 (02:08:27 Þ.Ù): bebin
damoon182000 (02:08:37 Þ.Ù): ma na az nazare seni be ham mikhorim na fekri na akhlaghi na hichi
damoon182000 (02:08:41 Þ.Ù): kal kal nakon boro lotfan
damoon182000 (02:08:47 Þ.Ù): kheyli mamnoon misham azat
damoon182000 (02:08:49 Þ.Ù): bye
sara_1234_sara (02:09:05 Þ.Ù): to vaghean fekr mikoni man 17 salame
damoon182000 (02:09:22 Þ.Ù): mohem nist chand salete
sara_1234_sara (02:09:28 Þ.Ù): khob vaghty migam khami ine
sara_1234_sara (02:09:35 Þ.Ù):
damoon182000 (02:09:35 Þ.Ù): har chand sal ham ke hasti man bahat hal nemikonam
damoon182000 (02:09:42 Þ.Ù): mohem ine na seno sal
damoon182000 (02:09:44 Þ.Ù):
sara_1234_sara (02:09:56 Þ.Ù): aha
sara_1234_sara (02:10:00 Þ.Ù): jalbe
damoon182000 (02:10:15 Þ.Ù): are kheyli
damoon182000 (02:10:27 Þ.Ù): /<
sara_1234_sara (02:10:28 Þ.Ù): beband nisheto
damoon182000 (02:10:33 Þ.Ù): /<
sara_1234_sara (02:10:37 Þ.Ù): ahan intori behtare
damoon182000 (02:10:42 Þ.Ù):
damoon182000 (02:10:43 Þ.Ù):
sara_1234_sara (02:10:45 Þ.Ù): kheyly baz bood
sara_1234_sara (02:10:53 Þ.Ù):
sara_1234_sara (02:11:23 Þ.Ù): vaghty migam fekret bache goonast bavaret nemishe
damoon182000 (02:11:26 Þ.Ù):
sara_1234_sara (02:11:27 Þ.Ù):
damoon182000 (02:11:40 Þ.Ù):  hamini ke hast mikhay bekhay nemikhay nakha
sara_1234_sara (02:11:42 Þ.Ù): bahabah
damoon182000 (02:11:45 Þ.Ù):
sara_1234_sara (02:12:03 Þ.Ù): besiyar ali
sara_1234_sara (02:12:11 Þ.Ù):
damoon182000 (02:12:17 Þ.Ù): 8:-
damoon182000 (02:12:21 Þ.Ù): :-8
damoon182000 (02:12:26 Þ.Ù):
damoon182000 (02:12:29 Þ.Ù): shekle yadam raft
damoon182000 (02:12:31 Þ.Ù):
sara_1234_sara (02:12:38 Þ.Ù): akhare shabi engar kheyly shangooli
damoon182000 (02:12:42 Þ.Ù): x:-8
sara_1234_sara (02:12:43 Þ.Ù): kodoomo mikhay
damoon182000 (02:12:46 Þ.Ù): 8
damoon182000 (02:12:48 Þ.Ù):
sara_1234_sara (02:12:52 Þ.Ù): man behet begam
damoon182000 (02:12:53 Þ.Ù): eskelete che joori bood?
sara_1234_sara (02:13:01 Þ.Ù): ye lahze
damoon182000 (02:13:05 Þ.Ù):
damoon182000 (02:13:13 Þ.Ù): 8
damoon182000 (02:13:16 Þ.Ù): ey baba
damoon182000 (02:13:18 Þ.Ù): nemishe chera
damoon182000 (02:13:26 Þ.Ù): X:-8
damoon182000 (02:13:29 Þ.Ù): ahhhhhhhhhhhhhh
sara_1234_sara (02:13:41 Þ.Ù):
sara_1234_sara (02:13:46 Þ.Ù): ino migi?
damoon182000 (02:13:49 Þ.Ù):
damoon182000 (02:13:57 Þ.Ù):
sara_1234_sara (02:14:10 Þ.Ù):
sara_1234_sara (02:14:13 Þ.Ù): bad negah mikoni
damoon182000 (02:14:17 Þ.Ù): X-:8
damoon182000 (02:14:23 Þ.Ù): x:-8
damoon182000 (02:14:26 Þ.Ù): ah
damoon182000 (02:14:34 Þ.Ù):
sara_1234_sara (02:14:39 Þ.Ù): 8 - X
sara_1234_sara (02:14:45 Þ.Ù): koshty khodeto
damoon182000 (02:14:51 Þ.Ù): khodam baladam
damoon182000 (02:14:56 Þ.Ù):
sara_1234_sara (02:15:27 Þ.Ù): man ke nafahmidam
sara_1234_sara (02:15:28 Þ.Ù): khob
sara_1234_sara (02:15:33 Þ.Ù): che khabr
sara_1234_sara (02:15:43 Þ.Ù): rasty chera ba doostet davat shod
damoon182000 (02:15:52 Þ.Ù): chon aparti bood
damoon182000 (02:16:17 Þ.Ù): kane bood
damoon182000 (02:16:23 Þ.Ù): man az dokhtaraye kane badam miyad
sara_1234_sara (02:16:42 Þ.Ù): khob yany az to khoshesh miyoomad
sara_1234_sara (02:16:52 Þ.Ù): velet nemikard
damoon182000 (02:16:55 Þ.Ù): ta hala harchi gf dashtam ashegham boodan
sara_1234_sara (02:17:13 Þ.Ù): khob dige to moshkel dari
damoon182000 (02:17:14 Þ.Ù): ama chon mikhastan ye joori khodeshoonoo vabale man konan man zood javabeshoon kardam be dalayele mokhtalef
sara_1234_sara (02:17:24 Þ.Ù): vaghty dooset daran chera veleshoon mikoni
damoon182000 (02:17:28 Þ.Ù): man mokhalefe %100 ezdevajo in harfam
damoon182000 (02:17:44 Þ.Ù): aslan badam miyad az kasayi ke mantegh ezdevaj va zendegiye zanashooyi ro bavar daran
sara_1234_sara (02:17:54 Þ.Ù): yany hich vaght nemikhay ezdevaj koni?
damoon182000 (02:18:04 Þ.Ù): na
damoon182000 (02:18:13 Þ.Ù): dalili nemibinam ke khodamo gereftar konam
sara_1234_sara (02:18:24 Þ.Ù): khob to mage maraz dari oon dokhtararo mashghoole khodet mikoni
damoon182000 (02:18:25 Þ.Ù): mage tanhayi behem bad migzare ke ye nafaro biyaram balaye joonam bokonam?
damoon182000 (02:18:36 Þ.Ù): hey
damoon182000 (02:18:38 Þ.Ù): goosh kon
sara_1234_sara (02:18:40 Þ.Ù): entezar dari oon ta akhare omr bahat doost bashe
damoon182000 (02:18:48 Þ.Ù): piyade so ba ham berim
sara_1234_sara (02:18:54 Þ.Ù): khob alan behet khosh migzare
damoon182000 (02:19:04 Þ.Ù): avalan ke bana nist har pesari ba hr dokhtari doost mishe bekhad bahash ezdevaj kone
damoon182000 (02:19:05 Þ.Ù): in yek
sara_1234_sara (02:19:06 Þ.Ù): 20 sal dige chi?
damoon182000 (02:19:15 Þ.Ù): dovoman man be kasi nagoftam ke az man khoshesh biyad
damoon182000 (02:19:16 Þ.Ù): ok?
damoon182000 (02:19:20 Þ.Ù): on moshkele onast na man
sara_1234_sara (02:19:21 Þ.Ù): akhe to 1 dokhtaro ke nemigi
sara_1234_sara (02:19:26 Þ.Ù): gofty chand dokhtar
damoon182000 (02:19:32 Þ.Ù): dokhtaraye in dore zamoone khiyal mikonan kheyli zerangan
damoon182000 (02:19:41 Þ.Ù): ama zerangtar az on pesaraye in dore zamoonan aziz joon
damoon182000 (02:19:42 Þ.Ù):
damoon182000 (02:19:55 Þ.Ù): chanta to ye zaman naboode
sara_1234_sara (02:19:57 Þ.Ù): na akhe
sara_1234_sara (02:20:01 Þ.Ù): ye moshkeli hast
damoon182000 (02:20:01 Þ.Ù): in yeki rafte yeki dige omade
damoon182000 (02:20:10 Þ.Ù): az har tip va model
sara_1234_sara (02:20:10 Þ.Ù): to be dokhtara tamayol dari ya na?
damoon182000 (02:20:17 Þ.Ù): are
damoon182000 (02:20:25 Þ.Ù): age nadashtam mage mariz boodam bahashoon doost besham
damoon182000 (02:20:29 Þ.Ù): harfayi mizaniya
damoon182000 (02:20:33 Þ.Ù):
sara_1234_sara (02:20:56 Þ.Ù): khob pas beheshoon mohabat mikoni?
sara_1234_sara (02:20:59 Þ.Ù): na?
damoon182000 (02:21:04 Þ.Ù): na
damoon182000 (02:21:11 Þ.Ù): on mohabati ke hame mikonan
damoon182000 (02:21:15 Þ.Ù): ta ye zamani khoobam
sara_1234_sara (02:21:23 Þ.Ù): nemishe
damoon182000 (02:21:25 Þ.Ù): ama khod be khod ye vaghtayi contac mikonam
damoon182000 (02:21:30 Þ.Ù): daste khodamam nist
damoon182000 (02:21:33 Þ.Ù): oh
damoon182000 (02:21:36 Þ.Ù): man alan miyam
damoon182000 (02:21:39 Þ.Ù): mordam
damoon182000 (02:21:44 Þ.Ù): wait
sara_1234_sara (02:21:47 Þ.Ù): khob to akhlaghet bad
sara_1234_sara (02:23:05 Þ.Ù): chi shod?
sara_1234_sara (02:25:29 Þ.Ù): mordi?
sara_1234_sara (02:27:07 Þ.Ù): khob ma ndige mikham beram vali ghablesh nazaratamo migam
damoon182000 (02:27:11 Þ.Ù): ok
damoon182000 (02:27:12 Þ.Ù): omadam
sara_1234_sara (02:27:25 Þ.Ù): albate ghaste jesarat nadaram
damoon182000 (02:27:26 Þ.Ù): khoon damagh shodam
damoon182000 (02:27:42 Þ.Ù): bebin
sara_1234_sara (02:27:50 Þ.Ù): bas ke hers khordi
damoon182000 (02:27:52 Þ.Ù): age nazaratet mano dobare mikhad asabi kone nagoo lotfan
damoon182000 (02:27:58 Þ.Ù): chon dobare halam bad mishe
damoon182000 (02:28:01 Þ.Ù): mamnoon misham
sara_1234_sara (02:28:08 Þ.Ù): na
sara_1234_sara (02:28:15 Þ.Ù): lozoomi nadare asabi beshi
sara_1234_sara (02:28:33 Þ.Ù): age mokhalef boodi kheyly lok begoo mokhalefam
sara_1234_sara (02:28:41 Þ.Ù): asabi shodan nadare
damoon182000 (02:28:49 Þ.Ù): man rok hastam
damoon182000 (02:28:52 Þ.Ù): ama zood ranjam
sara_1234_sara (02:28:55 Þ.Ù): ok?
damoon182000 (02:28:56 Þ.Ù): daste khodamam nist
sara_1234_sara (02:28:59 Þ.Ù): ok
sara_1234_sara (02:29:03 Þ.Ù): khob
damoon182000 (02:29:03 Þ.Ù): na ok
sara_1234_sara (02:29:06 Þ.Ù): iradi nadare
sara_1234_sara (02:29:49 Þ.Ù): bebin man ehsas mikonam to adami hasty ke ziyad ba tafakorate dokhtara sazegari nadri
sara_1234_sara (02:29:58 Þ.Ù): albate ina estenbataye mane
damoon182000 (02:30:00 Þ.Ù): daghighan
damoon182000 (02:30:19 Þ.Ù): %100 ham ba ehsasate maskharashoon mokhalefam ham ba tafakorateshoon
sara_1234_sara (02:30:20 Þ.Ù): vali khob be khatere pesar boodan gerayesh hayee be dokhtara dari
sara_1234_sara (02:30:28 Þ.Ù): ke iradi bar in mozoo nist
sara_1234_sara (02:30:38 Þ.Ù): bale
damoon182000 (02:30:39 Þ.Ù): nemitoone bashe
sara_1234_sara (02:30:56 Þ.Ù): in ke gofty kheyly chehreye zibayee dari doroste?
sara_1234_sara (02:31:21 Þ.Ù): alo?
damoon182000 (02:31:24 Þ.Ù): manzoor?
damoon182000 (02:31:30 Þ.Ù): man nagoftam ziba
damoon182000 (02:31:39 Þ.Ù): goftam tip va ghiyafam jooriye ke har kasi ro jazb mikone
sara_1234_sara (02:31:47 Þ.Ù): khosh tip
sara_1234_sara (02:31:54 Þ.Ù): bale
damoon182000 (02:32:04 Þ.Ù): khob ke chi?
sara_1234_sara (02:32:09 Þ.Ù): mamoolan dokhtara miyan soraghet?
damoon182000 (02:32:18 Þ.Ù): age rah bedam ba kale miyan soragham
sara_1234_sara (02:32:42 Þ.Ù): man fekr konam to ba dokhtaraye khoob kam tar moasherat kardi?
damoon182000 (02:32:53 Þ.Ù): daghighan eshtebah fekr mikoni
damoon182000 (02:33:03 Þ.Ù):
sara_1234_sara (02:33:22 Þ.Ù): chon age dokhtar dokhtare khoobi bashe
damoon182000 (02:33:31 Þ.Ù): baba jamesh kon
sara_1234_sara (02:33:33 Þ.Ù): donbale pesar nemire
sara_1234_sara (02:33:40 Þ.Ù): harcheghadram ziba bashe
damoon182000 (02:33:40 Þ.Ù): morde shoore harchi dokhtare khoobe bordan
sara_1234_sara (02:33:42 Þ.Ù): khob
damoon182000 (02:33:44 Þ.Ù): khoob nadare to shomaha
damoon182000 (02:33:47 Þ.Ù): hamatoon ye karbasin
sara_1234_sara (02:33:47 Þ.Ù): bahso dari kharab mikoni
sara_1234_sara (02:33:58 Þ.Ù): dar kol ta bayad khodeto eslah koni
damoon182000 (02:34:06 Þ.Ù): man ba to bahs i nadaram baba
sara_1234_sara (02:34:09 Þ.Ù): man in harfo be to zadam
damoon182000 (02:34:11 Þ.Ù): dast az saram bardar lotfan
sara_1234_sara (02:34:15 Þ.Ù): ya ghabool mikoni ya na
damoon182000 (02:34:15 Þ.Ù): nini
sara_1234_sara (02:34:22 Þ.Ù): vali man yaghin daram rahet bade
damoon182000 (02:34:31 Þ.Ù): to hanooz kheyli moonde ta in chizaro befahmi aziz
sara_1234_sara (02:34:33 Þ.Ù): baz asabi shodi
damoon182000 (02:34:35 Þ.Ù): hanooz hamash 17 salete
damoon182000 (02:34:44 Þ.Ù): hanooz mazeye in chiza zire zaboone narafte
damoon182000 (02:34:57 Þ.Ù): har vaght raft on moghe baram offline bezar va begoo ke eshtebah mikardi
damoon182000 (02:35:00 Þ.Ù): bache joon
damoon182000 (02:35:08 Þ.Ù): akhe jaye seft .................
sara_1234_sara (02:35:17 Þ.Ù): man goftam 17 ta ba tarze tafakoret ashna sham
damoon182000 (02:35:31 Þ.Ù): bikhod vaghteto hadar dadi
sara_1234_sara (02:35:34 Þ.Ù): vaghean moteasefam
damoon182000 (02:35:37 Þ.Ù): chon man shomaharo khoob mishnasam
damoon182000 (02:35:44 Þ.Ù): ye roodeye rast peyda nemishe to harfatoon
sara_1234_sara (02:35:46 Þ.Ù): kheyly adame bad dahan
damoon182000 (02:35:52 Þ.Ù): man haminam
sara_1234_sara (02:35:54 Þ.Ù): va bi adabi hasty
damoon182000 (02:35:58 Þ.Ù): mitooni hamin alan bero va digam nayay
damoon182000 (02:36:02 Þ.Ù): bye
sara_1234_sara (02:36:13 Þ.Ù): midooni
sara_1234_sara (02:36:16 Þ.Ù): moshkel sare ine ke
damoon182000 (02:36:25 Þ.Ù): dige javabeto nemidam
sara_1234_sara (02:36:27 Þ.Ù): to be hich kasy etemad nadari
sara_1234_sara (02:36:37 Þ.Ù): ye lahze vaysta
damoon182000 (02:36:37 Þ.Ù): khosh hal shodam az inke ba ye sabok maghze dige mesle to chat kardam
damoon182000 (02:36:40 Þ.Ù): bye
sara_1234_sara (02:36:53 Þ.Ù): ye lahzeahmagh
sara_1234_sara (02:37:00 Þ.Ù): jahel
sara_1234_sara (02:37:00 Þ.Ù): safih
sara_1234_sara (02:37:04 Þ.Ù): nafahm
sara_1234_sara (02:37:08 Þ.Ù): rahet ghalate
sara_1234_sara (02:37:16 Þ.Ù): in harfaye mano bafar kon
sara_1234_sara (02:37:26 Þ.Ù): oon roozi ke asibesho didi
sara_1234_sara (02:37:33 Þ.Ù): yade in harfaye man miofty
sara_1234_sara (02:37:41 Þ.Ù): hey
sara_1234_sara (02:37:45 Þ.Ù): va afsoose
sara_1234_sara (02:37:46 Þ.Ù): besiyar
sara_1234_sara (02:37:48 Þ.Ù): va hey
sara_1234_sara (02:38:13 Þ.Ù): baraye iran ke adami ba in tarze tafakkor too sh zendegi mikone
sara_1234_sara (02:38:21 Þ.Ù): va hezaran doshname dige
sara_1234_sara (02:38:33 Þ.Ù): ke bad ha khodet va digaran be to khahand dad


sara_1234_sara (02:40:17 Þ.Ù): maflook hanooz hasty?
sara_1234_sara (02:40:30 Þ.Ù): besiyar ali
damoon182000 (02:40:34 Þ.Ù): maflook hameye ajdadet hastan
sara_1234_sara (02:40:43 Þ.Ù): pas hasty
damoon182000 (02:40:48 Þ.Ù): sirish nasho
sara_1234_sara (02:40:52 Þ.Ù): khoondi?
sara_1234_sara (02:41:06 Þ.Ù): man ravanshenasam
damoon182000 (02:41:08 Þ.Ù): chiro?
damoon182000 (02:41:11 Þ.Ù): man d.c shodam
sara_1234_sara (02:41:19 Þ.Ù): kheyly tamayol dashtam ba to sohbat konam
sara_1234_sara (02:41:27 Þ.Ù): va rahe sohbat ba toro peda konam
sara_1234_sara (02:41:30 Þ.Ù): vali
sara_1234_sara (02:41:40 Þ.Ù): to ghofly pesar
sara_1234_sara (02:41:43 Þ.Ù): jamedi
sara_1234_sara (02:41:52 Þ.Ù): sara_1234_sara: ye lahzeahmagh
sara_1234_sara: jahel
sara_1234_sara: safih
sara_1234_sara: nafahm
sara_1234_sara: rahet ghalate
sara_1234_sara: in harfaye mano bafar kon
sara_1234_sara: oon roozi ke asibesho didi
sara_1234_sara: yade in harfaye man miofty
sara_1234_sara: hey
sara_1234_sara: va afsoose
sara_1234_sara: besiyar
sara_1234_sara: va hey
sara_1234_sara: baraye iran ke adami ba in tarze tafakkor too sh zendegi mikone
sara_1234_sara: va hezaran doshname dige
sara_1234_sara: ke bad ha khodet va digaran be to khahand dad
sara_1234_sara: maflook hanooz hasty?
sara_1234_sara: besiyar ali
damoon182000: maflook hameye ajdadet hastan
sara_1234_sara: pas hasty
damoon182000: sirish nasho
sara_1234_sara: khoondi?
sara_1234_sara: man ravanshenasam
damoon182000: chir
damoon182000 (02:41:56 Þ.Ù): to injoori fekr kon
damoon182000 (02:42:11 Þ.Ù): man age jamed boodam shagerde momtaze roshan ravan nemishodam
damoon182000 (02:42:21 Þ.Ù): va aslan nemitoonestam ba musighi rabete bargharar konam
damoon182000 (02:42:30 Þ.Ù): to age ravanshenasi vaghe an barat moteasefam
damoon182000 (02:42:41 Þ.Ù): chon hanooz balad nisti ke chejoori bayad rahe voorood ro peyda koni
damoon182000 (02:42:53 Þ.Ù): adama nemitoonan rahat beran too donyaye hamdige
damoon182000 (02:43:05 Þ.Ù): ye kilid mikhad
damoon182000 (02:43:13 Þ.Ù): man on kilid ro be in rahati ha be kasi nemidam
sara_1234_sara (02:43:15 Þ.Ù): harfaye ghashangi mizani
sara_1234_sara (02:43:21 Þ.Ù): vali oon tarze fekret siyahe
sara_1234_sara (02:43:32 Þ.Ù): adami ke ba nesfe mardobe jahan
sara_1234_sara (02:43:38 Þ.Ù): yany moannas ha
sara_1234_sara (02:43:46 Þ.Ù): natoone ertebate dorost dashte bashe
sara_1234_sara (02:43:52 Þ.Ù): aya tabiyeeye
sara_1234_sara (02:43:53 Þ.Ù): ?
damoon182000 (02:43:55 Þ.Ù): bebin
sara_1234_sara (02:43:56 Þ.Ù): to begoo?
damoon182000 (02:43:58 Þ.Ù): goosh kon
damoon182000 (02:44:05 Þ.Ù): man halam az ehsasate dokhtar be ham mikhore
sara_1234_sara (02:44:07 Þ.Ù): javabamo nadadi?
damoon182000 (02:44:10 Þ.Ù): aslan bezar ye chizi ro behet begam
damoon182000 (02:44:13 Þ.Ù): goosh kon va harf nazan
sara_1234_sara (02:44:14 Þ.Ù): khob
sara_1234_sara (02:44:22 Þ.Ù): aya adami ke intoriye tabiyeeye
sara_1234_sara (02:44:39 Þ.Ù): chera baghiye intori nistan?
damoon182000 (02:44:40 Þ.Ù): man ghasdam az doosti ba hameye dokhtarayi ke ta hala bahashoon boodam in bood ke ehsasateshoon ro khafe konam
damoon182000 (02:44:42 Þ.Ù): faghat hamin
damoon182000 (02:44:47 Þ.Ù): va hamin rah ro ham edame midam
damoon182000 (02:44:53 Þ.Ù): chon badam miyad az ehsasate dokhtar
damoon182000 (02:44:56 Þ.Ù): aslan bizaram
damoon182000 (02:45:02 Þ.Ù): in bere to kalat
damoon182000 (02:45:15 Þ.Ù): age man mikhasdtam mesle baghiye fekr konam alan vazam in nabood
sara_1234_sara (02:45:15 Þ.Ù): khob to bejaye inke hamaro eslah koni khodeto eslah kon
sara_1234_sara (02:45:26 Þ.Ù): to ke ahle moosighiyee
sara_1234_sara (02:45:34 Þ.Ù): chetor ehsasate latif
sara_1234_sara (02:45:53 Þ.Ù): va dokhtaroonaro nemitooni dark koni
damoon182000 (02:45:55 Þ.Ù): man ghasde eslah kardane kasi ro nadaram
damoon182000 (02:46:04 Þ.Ù): chon halam be ham mikhore
sara_1234_sara (02:46:34 Þ.Ù): chi shod ke az ehsasate dokhtara bader oomad?
damoon182000 (02:46:42 Þ.Ù): on avala ye ostade khoob dashtam
damoon182000 (02:46:46 Þ.Ù): ke behem piano yad idad
damoon182000 (02:46:52 Þ.Ù): midooni dar morede shomaha chi migoft
damoon182000 (02:46:53 Þ.Ù): ?
sara_1234_sara (02:47:02 Þ.Ù): khob
damoon182000 (02:47:03 Þ.Ù): yani kolan dar morede ravanshenasa...
sara_1234_sara (02:47:13 Þ.Ù): chi migoft
sara_1234_sara (02:47:19 Þ.Ù): khob
damoon182000 (02:47:22 Þ.Ù): nazaresh in bood ke onayi ke ravanshenasan khodeshoon ravaniyan va yeki bayad be ona komak kone
damoon182000 (02:47:26 Þ.Ù): on rast migoft
sara_1234_sara (02:47:51 Þ.Ù): to ham oon joori fekr mikoni?
damoon182000 (02:48:11 Þ.Ù): daghighan
sara_1234_sara (02:48:16 Þ.Ù): nazaratetoon tabiatan baraye khodetoon mohtarame
damoon182000 (02:48:17 Þ.Ù): man shagerde hamoon ostadam
damoon182000 (02:48:26 Þ.Ù): hame hamintoran
damoon182000 (02:48:34 Þ.Ù): nazare har kas mitoone bara khodesh mohtaram bashe
damoon182000 (02:48:37 Þ.Ù): hamintor u
sara_1234_sara (02:48:41 Þ.Ù): bale
sara_1234_sara (02:48:46 Þ.Ù): doroste
sara_1234_sara (02:48:57 Þ.Ù): to hame chizet tabiyeeye
sara_1234_sara (02:49:12 Þ.Ù): vali 1 irad dari ke az koore kharej mishi
damoon182000 (02:49:25 Þ.Ù): ?
sara_1234_sara (02:49:36 Þ.Ù): man ye pishnehad daram
sara_1234_sara (02:49:43 Þ.Ù): emshab be in harfa fekr kon
sara_1234_sara (02:49:52 Þ.Ù): bebin vagheam dokhtara badan
damoon182000 (02:49:56 Þ.Ù): man aslan ahle fekr kardan be mohmalat nistam
damoon182000 (02:50:00 Þ.Ù): vayyyyyyyyyyyyyyyyy
damoon182000 (02:50:10 Þ.Ù): enghad hemayate bi mored az dokhtara nakon
sara_1234_sara (02:50:14 Þ.Ù): in mohmale
damoon182000 (02:50:22 Þ.Ù): aslan che farghi vase to dare ke man ba dokhtara khoob basham ya bad?
damoon182000 (02:50:25 Þ.Ù): baba velemoon kon
sara_1234_sara (02:50:25 Þ.Ù): age mikhay arzeshe dokhtararo bedooni
damoon182000 (02:50:33 Þ.Ù): arzeshi nadare vase man
sara_1234_sara (02:50:35 Þ.Ù): bedoon nesfe mardome jahanan
damoon182000 (02:50:38 Þ.Ù): hamino hamino haminnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnn
sara_1234_sara (02:50:53 Þ.Ù): khob
sara_1234_sara (02:50:59 Þ.Ù): bashe
damoon182000 (02:51:04 Þ.Ù): nesfe marome jahan har goyi mikhoran beran bokhoran
damoon182000 (02:51:07 Þ.Ù): goore babashoon
damoon182000 (02:51:11 Þ.Ù): man manam
damoon182000 (02:51:13 Þ.Ù): avazam nemisham
damoon182000 (02:51:17 Þ.Ù): haminnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnn
sara_1234_sara (02:51:27 Þ.Ù): baraye in ke az in hal kharej shi
damoon182000 (02:51:35 Þ.Ù): nakone dari teze akhare termeto midi?
damoon182000 (02:51:42 Þ.Ù): maro kardi mooshe azmayeshgahi
sara_1234_sara (02:51:52 Þ.Ù): saze moosighit chiye?
sara_1234_sara (02:51:59 Þ.Ù): na dige
sara_1234_sara (02:52:03 Þ.Ù): velesh kon
sara_1234_sara (02:52:08 Þ.Ù): asliye?
damoon182000 (02:52:11 Þ.Ù): age tavajoh karde boodi mifahmidi ke ye bar goftam chiye
damoon182000 (02:52:20 Þ.Ù): maloome kheyli bi tavajohi
sara_1234_sara (02:52:30 Þ.Ù): khob
sara_1234_sara (02:52:33 Þ.Ù): pianoro
sara_1234_sara (02:52:38 Þ.Ù): ke har moozisiyany bayad balad bashe
damoon182000 (02:52:41 Þ.Ù): yes
sara_1234_sara (02:52:49 Þ.Ù): goftam shayad saze digeyee dashte bashi
damoon182000 (02:53:00 Þ.Ù): daram ama takhasosi piano kar mikonam
sara_1234_sara (02:53:04 Þ.Ù): chand sale saz mizani?
damoon182000 (02:53:08 Þ.Ù): 10
sara_1234_sara (02:53:17 Þ.Ù): kheyli aliye
damoon182000 (02:53:34 Þ.Ù): are?
damoon182000 (02:53:38 Þ.Ù): khob maloome ke aliye
damoon182000 (02:53:40 Þ.Ù):
sara_1234_sara (02:53:42 Þ.Ù): dar dast gahhaye irani ke nemizani?
damoon182000 (02:53:48 Þ.Ù): aslan
damoon182000 (02:53:49 Þ.Ù): na
sara_1234_sara (02:53:57 Þ.Ù): manam khodam ahle moosighiyam
sara_1234_sara (02:54:01 Þ.Ù): chera mikhandi?
sara_1234_sara (02:54:10 Þ.Ù): mage ba piaono nemishe zad
damoon182000 (02:54:16 Þ.Ù): chera
damoon182000 (02:54:23 Þ.Ù): vase chize digeyi khandidam
damoon182000 (02:54:29 Þ.Ù): ba piano hame chi mishe zad
damoon182000 (02:54:34 Þ.Ù): turki lori
sara_1234_sara (02:54:44 Þ.Ù): albate darhade nim parde
sara_1234_sara (02:55:01 Þ.Ù): hendi rahat dar nemiyad
damoon182000 (02:55:06 Þ.Ù):
damoon182000 (02:55:10 Þ.Ù): age in kare bashi chera
sara_1234_sara (02:55:13 Þ.Ù): 1ye hashtom mikhad
damoon182000 (02:55:14 Þ.Ù): mishe ye joori daravord
damoon182000 (02:55:14 Þ.Ù):
damoon182000 (02:55:23 Þ.Ù): khoobe varedi
sara_1234_sara (02:55:24 Þ.Ù): kooko bayad avaz koni
damoon182000 (02:55:31 Þ.Ù):
sara_1234_sara (02:55:34 Þ.Ù): man khodam saz mizanam
sara_1234_sara (02:55:38 Þ.Ù): male ma
damoon182000 (02:55:43 Þ.Ù): chi mizani?
sara_1234_sara (02:55:45 Þ.Ù): ye charom dare
sara_1234_sara (02:55:48 Þ.Ù): oroopa
sara_1234_sara (02:55:48 Þ.Ù): 12
sara_1234_sara (02:55:56 Þ.Ù): man sonnaty
damoon182000 (02:56:09 Þ.Ù): ok
damoon182000 (02:56:16 Þ.Ù): ba santoor ashnayi?
sara_1234_sara (02:56:39 Þ.Ù): ashna hastam vali navazandash nistam
damoon182000 (02:56:47 Þ.Ù): ok
sara_1234_sara (02:56:47 Þ.Ù): man taro setar mizanam
damoon182000 (02:57:00 Þ.Ù): santoorhaye dayim maroofe tooye alman
damoon182000 (02:57:03 Þ.Ù): be name arefi
damoon182000 (02:57:13 Þ.Ù): iran har koodoomesh 2 ta 3 melyon gheymat dare
damoon182000 (02:57:16 Þ.Ù): shayadam bishtar
sara_1234_sara (02:57:16 Þ.Ù): nashnidam
damoon182000 (02:57:23 Þ.Ù): age beporsi az in kareha mishnasan
sara_1234_sara (02:57:32 Þ.Ù): man too kare santoor nistam
damoon182000 (02:57:40 Þ.Ù): ok
sara_1234_sara (02:57:47 Þ.Ù): be darde man nemikhore
sara_1234_sara (02:57:51 Þ.Ù): poolesho nadaram
sara_1234_sara (02:57:53 Þ.Ù):
damoon182000 (02:58:00 Þ.Ù): dashtiyam nemidadam behet
damoon182000 (02:58:09 Þ.Ù): chon har kasi nabayd beheshoon mezrab bezane
sara_1234_sara (02:58:09 Þ.Ù):
damoon182000 (02:58:10 Þ.Ù):
damoon182000 (02:58:20 Þ.Ù):
sara_1234_sara (02:58:31 Þ.Ù): age oon tori ke to migiye pas hatmanam hamintore
damoon182000 (02:58:45 Þ.Ù):
sara_1234_sara (02:59:11 Þ.Ù): moosighi konsert ham midi?
damoon182000 (02:59:20 Þ.Ù): hanooz nadadam
damoon182000 (02:59:29 Þ.Ù): iran age betoonam ham nemidam
damoon182000 (02:59:38 Þ.Ù): chon mardome ma musighi nemishnasan'
damoon182000 (02:59:50 Þ.Ù): gooshe tarbiyat shode nadaran
damoon182000 (02:59:57 Þ.Ù): pas nemifahman musighi chiye
damoon182000 (03:00:03 Þ.Ù): faghat ye chizi bashe ke shadeshoon kone
damoon182000 (03:00:05 Þ.Ù): kafishoone
sara_1234_sara (03:00:15 Þ.Ù): fekr nakonam dige injoori bashe
damoon182000 (03:00:19 Þ.Ù): chera
damoon182000 (03:00:23 Þ.Ù): amar daste mane
damoon182000 (03:00:30 Þ.Ù): mot ma en bash aksaran hamintoran
sara_1234_sara (03:01:03 Þ.Ù): khob to bataye khavas ejra khon
sara_1234_sara (03:01:06 Þ.Ù): na avam
damoon182000 (03:01:27 Þ.Ù): hatmasn
sara_1234_sara (03:01:33 Þ.Ù): age chantat por bashe
sara_1234_sara (03:01:39 Þ.Ù): miyan donbalet
sara_1234_sara (03:01:45 Þ.Ù): ke omid varam biyan
damoon182000 (03:01:51 Þ.Ù): niyazi nist kasi biyad donbalam
damoon182000 (03:01:54 Þ.Ù): omidvaram nabash
damoon182000 (03:01:57 Þ.Ù): mamnoon
sara_1234_sara (03:02:07 Þ.Ù): khoobe
sara_1234_sara (03:02:27 Þ.Ù): khob
sara_1234_sara (03:02:32 Þ.Ù): be aramesh bargashty
sara_1234_sara (03:02:39 Þ.Ù): age bargashty
sara_1234_sara (03:02:42 Þ.Ù): man rafe zahmat konam
damoon182000 (03:03:01 Þ.Ù): man aroom boodam
damoon182000 (03:03:05 Þ.Ù): bazi vaghta tik mizanam
sara_1234_sara (03:03:08 Þ.Ù): fekr nakonam
damoon182000 (03:03:09 Þ.Ù): zood khoob misham
damoon182000 (03:03:14 Þ.Ù): negarane man nabash
sara_1234_sara (03:03:19 Þ.Ù): hamishe khoob bash
damoon182000 (03:03:19 Þ.Ù): man adat kardam be in
damoon182000 (03:03:21 Þ.Ù): vaz
sara_1234_sara (03:03:42 Þ.Ù): hich dalili baraye asabi shodan vojood nadare
damoon182000 (03:03:48 Þ.Ù): vase man dare
damoon182000 (03:03:53 Þ.Ù): be har hal khosh hal shodam
damoon182000 (03:03:57 Þ.Ù): movafagh bashi
sara_1234_sara (03:04:01 Þ.Ù): hamchonin
sara_1234_sara (03:04:14 Þ.Ù): kari nadari?
damoon182000 (03:04:15 Þ.Ù): sara
damoon182000 (03:04:26 Þ.Ù): ye chizi ghablaz khoda hafezi abadi mikham behet begam
sara_1234_sara (03:04:27 Þ.Ù): bale?
damoon182000 (03:04:37 Þ.Ù): ravanshenase khoobi khahi shod
sara_1234_sara (03:04:38 Þ.Ù): begoo
damoon182000 (03:04:48 Þ.Ù): ino az aroom kardanet fahmidam
sara_1234_sara (03:04:55 Þ.Ù): khiyal karda mikhay fosh bedi
damoon182000 (03:04:58 Þ.Ù): bye for ever
damoon182000 (03:05:05 Þ.Ù):
sara_1234_sara (03:05:20 Þ.Ù): bayad eteraf konam shngool shodam sara_1234_sara (03:05:22 Þ.Ù): bye

 

و اين خاتمه يک ساعت چت کردن با دختر خانوم روانپزشک

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٢

 

هستم ٫ اما نميدونم چه بايد بگويم.!

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٢

 

 

(sharon stone)

 

 

از اونجا که ميدونم خانم جنيفر لوپز طرفداران بی شماری در تهران داره و اکثر طرفدارانشون هم آقا پسرها هستند روی اين حساب امشب اين عکسها رو براتون گذاشتم تا يه کم انرژی مثبت بگيرين..

 

 

 

 

و اما..

beritney spears که ديگه داره جای گنده های پاپ رو هم اشغال ميکنه از بس که ..........(با هم ببينيم..!)

 

 

 

 

ترجيح ميدم بيشتر از اين از ايشون عکس نذارم چون خيلی جا ميگيره...!

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۳:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٢

kimika

چهره مورد علاقه من ....

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۳:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٢

IFBB

قابل توجه فناتيکها...اون دسته از عزيزانی که نگران آخرت من هستند لطف کنن و زياد خودشون رو نگران نکنند..قابل توجه همين افراد (بهشت و جهنم انسانها توی همين دنيا خواهد بود ) اونايی که فکر ميکنن دنيای ديگه ای هم وجود داره که آدمهارو ميندازن توی ديگ و ميپزنشون برن و به حال خودشون يه کم گريه کنن...

اصلا تجربه ثابت کرده اون دسته از افرادی که از اين مدل حرفها ميزنن آدمهايی هستند که همه جور عشق و کيفشون رو ميکنن و وقتی از همه بعد ارضا و سير شدن اون وقت همون مسائل رو به انسانهای ديگه ايراد ميگيرندد ٫ درست مثل آقايون علما و آخوندها...

به هر حال من اين وبلاگ رو برای دوستدارانش بر پا کردم و برای اون ها هم پا بر جا خواهم خواهم گذاشت و هر کس حال نميکنه در خروجی از اون طرفه...

خوب امروز ميخوام يه کم در مورد ورزش بادی بيلدينگ صحبت کنم..از تجربه های خودم و دانسته های خودم برای اون دسته از عزيزانی بگم که تازه به اين ورزش رو آوردن.

اين بخش رو با عکسهایی از بادی بيلدينگ کارهای زن و مرد همراه کردم که متنوع تر بشه...

امروزه اکثر نوجوانها و جوانها به اين ورزش روی آوردن و همين امر باعث شده تا مربی های بدنسازی بتونن خدمتگذار اين قشر از جامعه نيز باشند.!

در اين ميان افرادی نيز حضور دارند که نام مربی رو به يدک ميکشن و بر خلاف ظوابط انسانی و ورزشی با فروش داروها و مواد استروئيدی سعی در پر کردن جيبهای خودشون دارند.

در مدتی که من به اين ورزش رو آوردم خيلی از افراد رو ديدم که خودشون رو مربی مينامند ولی در باطن هيچ اطلاعاتی از مربی گری و علم بدنسازی ندارند.

دوستانی که تازه به اين ورزش سنگين رو آوردن بايد به نکته هايی نيز توجه کنن که در ابتدای اين ورزش قابل ملاحضه نيز خواهد بود..

۱ـ در شروع کار با وزنه بايد در وحله اول برنامه تمرينی مشخصی را برای خود تهيه کنيد که اين امر با راهنمايی يک مربی ورزيده که با فيزيک بدن شما آشنا هست صورت خواهد گرفت.سعی نکنيد که خود برای خود برنامه بنويسين و طبق نظر خودتون وزنه بزنين ٫ اين عمل بسيار بسيار خطرناک خواهد بود و ممکن هست رشد عظلات بدن شما رو به مرور متوقف کنه و يا هارمونی و تناسب اندام شما رو بهم بريزه.پس در اين مورد حتما با مربی ورزيده و مطلع مشورت و راهنمايی بگيريد.

۲ـ هورمونها و استروئيدها نقش بسيار بسيار خطرناکی رو در ورزش بدنسازی ايفا ميکنند . اگر شما به عنوان يک بدنکار تازه کار به يک مربی مراجعه کردين و از او خواستيد که به شما يک دوره هورمونی بدهد و او مخالفت نکرد و ختا موافقت هم کرد با خواست شما٫ بدانيد که تنها و تنها اين شما خواهيد بود که ضرر و خطر را به جان خريده ايد.

من خودم زمانی برای رشد عضلات بدن به هورمون رو پناه آوردم ٫ گرچه بدنم مورد تائيد خود و دوستانم بود اما بيشتر توقع داشتم .بنا بر اين با راهنمايی مربی شخصيم يک دوره ابتدايی هورمون رو شروع کردم.

چند بسته قرص و چند عدد آمپول در طی  دوره يک ماه هورمونيم مصرف کردم البته زير نظر مربی.

بعد از چند مدت که البته تغذيه بسيار خوب و ايده الی داشتم بدنم تغيير کرد و طوری شد که خودم بسيار خوشحال شدم از اين که يک ماه رشد چشمگيری داشتم.اما بعد از حدودا يک هفته به دلايلی که نتونستم تمرين کنم بدنم به همون حالتی برگشت که قبل از شروع دوره هورمونی داشتم..اگه دروغ نگم حتا لاغر تر از قبل شروع دوره.

هورمون تنها و تنها آب فراوان زير عضلات بدن جمع ميکنه که با اين عمل عضلات رشد غير طبيعی خواهند داشت . در صورت وقفه بين تمرينات و يا عدم تغذيه مناسب بدن خيلی زود به حالت اول خود باز خواهد گشت و تنها عوارض هورمونها در بدن شما خواهند ماند که خودشون رو به صورت جوش های بسيار بزرگ در بدن ٫ ريزش موی سر و در بعضی افراد بر عکس و همچنين ايجاد مشکل در کبد و .....

پس از داروهای استروئيدی يا هورمونی سعی کنيد استفاده نکين چون سلامتی شما رو به خطر خواهند انداخت.

تغذيه مناسب و متناوب ميتونه در افزايش وزن شما بسيار بسيار موثر باشه.

شما همچنين ميتونين از مکمل های پروتئينی نيز در افزايش وزن خود استفاده کنين.

مکمل ها اگر اوريجينال و اصل باشند هيچ گونه عوارضی نخواهند داشت بلکه بسيار بسيار موثر خواهند بود برای افزايش وزن...

ساعات تمرين خودتون رو تنظيم کنين روی يک زمان معين در هفته. به طور مثال اگر امروز ساعت ۱:۴۵ دقيقه بعد ا ظهر تمرين خودتون رو شروع کردين فردا هم همين ساعت بايد تمرين خود را شروع کنيد.

 

در خوردن آمينو اسيد ها نيز خود داری نکنيد.

اگر از کراتينها استفاده ميکنيد من پيشنهاد ميکنم که از کراتينهای مايع نيز استفاده کنين.به دليل هضم وجذب آسان و سريع.

 

ادامه خواهد داشت اين بخش......

تا مدتی نيستم...!

 

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٥:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٢

توجه توجه.....

طرفداران جنيفر لوپز اينجا ميتونن پيام خودشون رو بنويسن ..چون قرار شده ظرف چند روز آينده اين خانوم عزيز به اين وبلاگ دره پيتی هم سری بزنن و امضا بدند به دوستد دارانشون....

پس از فرصت باقی مانده استفاده کنين..(در ضمن اگه بچه مايه دارين ميتونين پيشنهاد ازدواج موقت هم بهش بدين)

 

 

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۳:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ امرداد ،۱۳۸٢

ترميناتور ۳

و باز هم شب فرا رسيد...

با همه آرامش و سکوت...

امروز فيلم ترميناتور ۳ رو ديدم ..

نميدونم شما هم ديدين يا نه؟

من که خوشم اومد از بازی ها و موضوع فيلم...

بازيگران اين فيلم:

۱ـarnold schwarzengger

۲ـkristanna loken

۳ـnick stahl

۴ـclaire oane

تصاوير مربوط به ترميناتور ۳

 

 

 

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٢

به روز شد....

سلام....

اين چند روز درگير اسباب کشی يکی از اقوام نزديک بودم و به همين دليل هم نتونستم بيام روی لاين..!

 

من جدا نميدونم بايد حرف دلم رو چه جوری با نوشته هام مفهوم کنم براتون.؟

نميخوام چرت و پرت بنويسم ..!

از اينکه شعر های اين و اون رو بردارم بنويسم توی وبلاگم و ادعای فلسفه و عرفان و خوب بودن هم بکنم خيلی بی زارم ٫ اصلا از کليشه بی زارم.بدم ميياد حرفی رو بزنم که بقيه هم ميزنن..اگه بعضی جاها ديدين که حرفام کليشه ای هست بدونين که اون موقع من يا احمق شدم يا کودن..!

از اين به بعد يا نمينويسم يا اگه بنويسم حرفی رو به زبون مييارم که مال دلم باشه....

فعلا تا وضع خونه مشخص نشه اصلا حس و حال هيچی ندارم و نوشتنم هم نميياد ولی دلم نميياد ننويسم ..

به هر حال توی اين دنيا اگه نبری ميبرن ٫ اگه ندزدی ميدزدن ٫ اگه نخوری ميخورن و اگه اگه اگه اگه............!

پس به فکر تنها خودتون باشين نه کس ديگه ای.....

اين رو من نميگم ٫ اين رو رسم زمونه ای ميگه که توش انسانيت مرده و ديگه معنی نداره....

خدانگه دار..

  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٢

وضعيت قرمز..!

ديگه حوصله خودم رو هم ندارم..
جدا ديگه خسته شدم از اين وضع زندگی کردن..!
اصلا چرا من بايد تو اين کشور بی درو پيکر به دنيا ميومدم که هيچيش سر جای خودش نيست و همه چيز در انحصار يک عده هست.!
يادش به خير ٫ اون وقتا که کوچيک بوديم پدرم بعضی وقتا بهم ميگفت : پدر جون شما سرتو که ميذاری ميری . ولی من بايد تا صبح جون بکنم که خوابم ببره..!

اون وقتا نميفهميدم منظورش چيه از اين حرف ٫ خيال ميکردم که فقط حرف ميزنه و اصلا همچين چيزی نيست.ولی حالا ميفهمم که منظور پدر من چی بوده ... (و جدا چقدر دردناک وقتی فکر آدم درگيره هزار مسئله تو در تو باشه و حتا نتونی با وجود خستگی فراوان استراحت کنی)
ديگه از دنيای اينترنتی هم خسته شدم.از ارتباط با دوستام خسته شدم.وقتی مييام نت و مسنجرم رو باز ميکنم هم خودم رو invasible ميکنم که کسی حتا پی ام برای سلام دادن هم نفرسته برام..
صاحب خونه بسيار بسيار شريف ما هم رفته بدون اينکه اول با مادرم صحبت کنه شکايت کرده و ابلاغيه اومده که ظرف يک هفته يا خونه تخليه ميشه يا اينکه وسايلاتون جاش تو کوچه هست..
اين هم از شرافت کسی که رفته مکه زيارت خونه خدا و اسمشو گذاشته حاجی....!
حالا فهميدم چرا پدرم به هر کسی که بهش بگه حاجی فوش خار مادر ميده ....!
به هر حال اينم وضع ما..!
شايد کم بيام نت تا وضع خودم رو روشن کنم...دارم دنبای کار ميگردم تا از اين بی کاری و بی پولی در بيام...(ميخوام يه کم آدم شم ديگه)

تا کی الافی؟تا کی بی کاری؟ تا کی بخورو بخواب؟
ديگه بايد کار کرد و زحمت کشيدن رو تجربه کرد ٫ بايد عرق بريزی پول دربياری تا قدر پولتو بدونی و همينطور قدر عمرتو....!

در ضمن آقايی گفته بود برای ديدن عکس (پروانه و گل آفتابگردون) ممياد به اين وبلاگ ئ الان اثری از اون عکس نيست....!
آقای عزيز شما زحمت بکش از قسمتی که به نام آرشيو نام گذاری شده توی وبلاگ ماه گذشته رو باز کن و الا آخر.......
(شما ميتونين از قسمت آرشيو هر وبلاگی به صفحاتی که بايگانی شده اند دست پيدا کنيد)



  
نویسنده : دامون ; ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٢

بدون شرح...









  
نویسنده : دامون ; ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٢

بيوگرافی کامل julia


Julia Olegovna Volkova






Birthday:20feb,1985

tall:1m55cm

weight:42kg

hair colour:black

eyes colour:blue

hobbies:tennis,figure skating,swimming ,ballroom-dances,gymmnastics

fav books:Tom Sawyer,Huckelberry Finn

fav actress:Julia Roberts,Sharon Stone

fav colour:light blue

fav perfume:kenzo

fav flower:rose

Education:1992-1996-junior high school#882,Moscow

1993-2000-junior music school,piano course,moscow

1996-2000-senior high school#1113,Moscow

2000 till today-Moscow state music school,faculty of vocals

Working experiance:

from august 1999 till today-duet t.A.T.u

1996-1998-kids band "Naposedi"
  
نویسنده : دامون ; ساعت ۳:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٢

قالب جديد(دنيای دامون)

احوالاتتون.!؟

من که ديشب يه کتک کاری مشتی با خانواده گرامی کردم و به اينجا ختم شده که تمام صورتم رو خواهر کوچولوی عزيز چنگال انداخت و خوشگلترم کرد...(که البته دستش درد نکنه)

خوب قالب جديد مبارک..!

اين يکی به دلم نشست يه کم ٫ لا اقل از اون قبلی بهتره ..مگه نه؟!

البته هنوز خيلی کارا ميخوام روش انجام بدم که متنوع تر بشه ..

دوستايی که لينک براشون زده بودم تو قالب قبلی نگران نباشن ..همين امروز يا فردا لينکاتون رو دوباره ميزنم ٫ منتها ميخوام روی فرم خوشگلتری اين کارو انجام بدم.!

در ضمن عرض صفحه وبلاگم کوچيک شده ٫ اگه کسی از دوستان tag مربوط به پهنای عرض وبلاگ رو داره لطف کنه برام ايميل کنه که از اين وضع در بياد اين وبلاگ...(البته اگه کسی هم نداد من خودم پيدا ميکنم)

خوب دوستان من ميرم بخوابم که خيلی خستم ...

اميدوارم که بتونيم باز هم با هم باشيم و باز هم با هم حال کنيم....

 

فدای همگی.بای (دامون ۶:۱۶ دقيقه صبح امروز)

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٦:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٢

tatu

همه ما tatu را ميشناسيم و با كارهای اين گروه دو نفره آشنا هستيم.

اما خيلی ما تا به حال حتا به دنبال اينكه بيشتر ار اين گروه بدانيم نرفته ايم و فقط نام tatu و كارهای اين دو دختر روسی رو شنيده ايم...

بسيار كوتاه و مختصر ...

tatu گروهی دو نفره با حضور دو دختر روسی به نامهای julia و elena پا به عرصه هنری گداشت و با كارهايی چون (show love me) و (malchik gay) طرفداران بسياری پيدا كرد و نشان داد كه حرفی برای گفتن دارد..

و اما....

volkova julia olegovna متولد سال ۱۹۸۵ محل تولد : مسكو

katina elena sergeevna متولد سال ۱۹۸۴ محل تولد : مسكو

 

چند عكس جالب از اين دو نفر كه تا حدودی نشان دهنده اين هست كه اين دو دختر روسی هم جنس باز يا lesbian هستند...البته اين حدس من هست ..

(لطفا اگه كسی از اين مورد با خبر هست به من هم بگه)

و اين هم دوتا عكس زيبا از julia و elena

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٥:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸٢

 

قاطی اندر پاتی گشته ام من.....!

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٢

توافقنامه پرشين بلاگ=تو دهنی به نسل وبلاگ نويس

دوستان عزيز وبلاگ نويس در سايت پرشين بلاگ اگر خوب دقت کرده باشند متوجه هستند که برای باز کردن يک وبلاگ توافقنامه ای از طرف سايت پرشين بلاگ وجود داره که در آن مطالبی اعم از رعايت کردن موازين اخلاقی و .........

من به عنوان متقاضي استفاده از خدمات سايت پرشين‌بلاگ، به منظور حفظ حقوق كاربران سايت، و همچنين فراهم نمودن زمينه تداوم فعاليت‌هاﻯ سايت، با آگاهي تمام، موافقت خود را با شرايط ذيل در استفاده از خدمات پرشين‌بلاگ اعلام مي‌دارم:

- رعايت موازين اخلاقي و قوانين موضوعه.

- رعايت حريم خصوصي و حقوق افراد و به ويژه كاربران سايت.

- پرهيز از انتشار مطالب خلاف امنيت و استقلال ملي.(کدوم استقلال ملی منظورتون هست؟)

- عدم استفاده تجارﻯ از سرويس‌هاﻯ پرشين بلاگ به هر شكل.

- عدم استفاده از فضا و امكانات پرشين بلاگ براﻯ آسيب رساندن به افراد، شبكه‌ها يا كامپيوترهاﻯ اشخاص.

ذکر شده که در صورت رعايت نکردن اين قوانين وبلاگ شخص مورد نظر بسته خواهد شد..

و اما غرض من از به ميان کشيدن اين مطلب چه بوده..!


يکی از دوستان وبلاگ نويس که وبلاگ بسيار جالب و آموزنده ای داشت متاسفانه به دليل يک سری از مطالب درج شده توی وبلاگش محکوم شده و وبلاگش از طرف مسئولين سايت پرشين بلاگ بسته و مسدود گرديده است...

آخه چرا؟؟؟؟

شما به عنوان مسئولين اين سايت چه حقی داشتيد که اين وبلاگ رو مسدود کنيد؟
جوونای اين مملکت يعنی حتا حرف دلشون رو توی وبلاگشون هم نميتونن بنويسن؟
يعنی تا اين حد خفقان و محدوديت؟
يعنی تحصيلکرده ها و روشن فکر های مملکت ما شماها هستين؟!!!!
اگر شما بخواهين بر طبق اون اصول وموازين درج شده در توافقنامه خودتون عمل کنين من بهتون قول ميدم که بايد تمام وبلاگ ها رو ببنديد و اصلا اين سايت رو تعطيل کنيد چون مردم مييان اينجا که حرف دلشون رو بزنن نه اينکه مثل ملاها فقط روزه بخونن و مردم خر کنن...!

به هر حال دوستان من هم ممکن هست که وبلاگم از طرف مسئولين پرشين بلاگ بسته بشه.!
اگر اينطور شد اصلا ناراحت نميشم چون ميدونم که حرفم رو زدم و رفتم..
به هر حال اگر فردا اوميدن ديدين توی وبلاگ من نوشته :

وبلاگ مورد نظر شما به علت رعايت نکردن توافقنامه پرشين بلاگ ، مسدود مي باشد.!

اصلا ناراحت نشين .مطمئن باشيد که ما هميشه با هم خواهيم بود چه اين وبلاگ باشه و چه نباشه ....

در هر صورت ار همه عزيزان وبلاگ نويس و دوستای خوبم تقاظا ميکنم که اين خبر رو توی وبلاگ خودشون درج کنن تا همه بفهمن که مسئولين پرشين بلاگ در حق يک جوون که دلش به وبلاگش خوش بود چه کردن و چه جوری با اين عمل زشتشون تو دهنی به همه وبلاگ نويس ها زدند...

برای ديدن از وبلاگ فريد عزيزم

اینجاکلیک کنید...

دوستان ۱۸تیر همه با هم باید تو دهنی محکمی به نظام اسلامی و تمام ارازل و اوباش حزب الله و سایر لاشخور ها بزنیم ...

اغتشاش هدف ما نیست . هدف ما تنها ابراز نفرت و انزجار از این نظام هست...

این وبلاگ تا ۱۹ تیر ماه ۱۳۸۲ به روز نخواهد شد به دلیل نزدیک شدن به ۱۸ تیر ماه...

امروز فقط اتحاد.
  
نویسنده : دامون ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٢

هنر بوسيدن

هنر بوسيدن...

تقريبا تمامی افراد اولين باری که بوسيده شدند را بخاطر می آورند. اين تجربه ای بی نظير است و کم و بيش به جنگ زبانها شبيه است.(بوسيدن از نوع فرانسوی). اما گذشته از اينها ٫ ما فقط ياد گرفته ايم که بوسيدن عملی است کاملا خصوصی و هوس آلود.. از آنحائيکه لبهای زن عظو عضو تحريک کننده شماره يک او بشمار ميرود ٫ اين مهم است که مردان احساسی ماندگار و محرک برای زنان به جا بگذارند.فراموش نکنيد که اگر شما بعنوان يک مرد بگونه ای متفاوت از ديگران وی را ببوسيد ٫ احتمال دارد که در آينده ای نزديک قسمت ديگری را نيز ببوسيد......
مهارت در بوسيدن تنها شمال دانستن چگونگی عملکرد زبانتان داخل دهان يک زن بدون بدون صدمه زدن به لوزه هايش نيست . بلکه شامل کل دهان ٫ لبها ٫ زبان ٫ دندانها ٫ و بقيه قسمتهای بدن نيز ميشود..

يک دستتان را در اختيار خانوم قرار دهيد

موقعيت قرار گرفتن دستهايتان روی بدن او در هنگام بوسيدنش بسيار حائز اهميت است.
محکم اما به نرمی صورتش را بگيريد ضمن اينکه زبانتان را در داخل دهانش ميبريد و لبهايش را ميمکيد ٫ اين کار قطعا برايش بسيار لذت آور خواهد بود.
بعلاوه به عقب کشيدن موهايش از پشت سر يا فشار دادن قسمتی از بدنش که زير پستانها قرار دارد.(گوشت روی دنده ها)ميتواند برای بعضی ها آزار دهنده باشد..

دهانش را کنترل کنيد

دفعه بعد که او را ميبوسيد ٫ صورتش را با دستانتان بگيريد و آنگونه که دوست داريد شما را ببوسند او را ببوسيد.اگر اين واقعيت که شما کنترل وی را در اختيار داريد او را به هيجان نياورد ٫ اين زبان شهوتناک شماست که نقش اصلی را بايد بازی کند.

زبانش را بمکيد

با دهانتان به نرمی زبانش را مک بزنيد.اگر دوست داريد ٫ به همان روشی که چوچوله اش را ميمکيد اينکار را انجام دهيد.او کاملا به سرعت تحريک ميشود .


لبانش را با زبانتان بليسيد

خلاقيت بخرج داده و لبهاي بالا و پائينش را به شيوه ای آرام و با احساس ليس بزنيد.
وقتی که با بزاقتان به اندازه کافی آنها را خيس کرديد ٫ لبهايتان را دور لبهايش قرار دهيد و بگذاريد بزاقتان دهان هردويتان را خيس کند.

(به نقل از سايت تکتاز)

  
نویسنده : دامون ; ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٢

اتحاد

۱۸ تير ماه همه با هم ٫ همدل و هم صدا
امروز فقط اتحاد.



به اميد پيروزی.   
نویسنده : دامون ; ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٢

Estella Warren

زيباترين.....!



بيوگرافی :

Date of Birth: December 23, 1978

Place of Birth: Peterborough, Ontario

Nationality: Canadian

Hair Color: Blonde/Strawberry Blonde

Eye Color: Blue

Height: 5' 9"

Bust-Waist-Hips: 34-24-34

Shoe Size: 6-1/2 to 7

Hobbies: Horseback riding, playing piano, singing, swimming

Favorite Designer (Label): Chloe Agency: ID, Select Major Campaigns: Cacharel, Chanel No.5, Perry Ellis

Current Residence: New York


برای ديدن عکسهای Estella اینجاکليک کنيد..   
نویسنده : دامون ; ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ تیر ،۱۳۸٢

معرفی

و امشب ......

هرچی فکر کردم ديدم هيچی به ذهنم نميرسه..

آخه راشتشو بخواين من اصلا اهل فلسفه بافی و شعر و شاعری نيستم و از وبلاگهايی که از اين سبک پيروی ميکنن بی زارم...

اما يک وبلاگ بسيار بسيار زيبا رو ميخوام بهتون معرفی کنم که البته توی پرشين بلاگ نيست ولی اين وبلاگ از نظر طراحی صفحه به نظر من البته خيلی زيبا کار کرده که البته ميدونم که اين کار ساغر نيست و يک بنده خدای ديگه ای زحمت اين طراحی بسيار بسيار زيبا رو کشيده که از همينحا بهش ميگم دمت گرم...

برای ورود به وبلاگ ساغر >اینجاکلیک نمائید....

شاد باشین..
  
نویسنده : دامون ; ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٢